1470

کـار مـن از ستـاره شمـردن گـذشتـه

بـرای خـواب مـدت هـاسـت

نـشستـه ام ...

شـب هـا را می شمـارم !

1469

تـو هـم مثـل مـن

پـیـر شـده بـودی

اگـر ...

خـودت هـم دیـده بـودی

چـگـونـه می رفـتـی !

1468

هـر زن

لالایـی خـاص خـودش را دارد

و لـحـن دوستـت دارم گـفـتـنـش ...

شبـیـه هـیـچـکـس دیـگـری نـیـست !

1467

عـشـق

چـه از در بیـایـد

چـه از در بـرود

فـرقـی نمی کنـد ...

خـانـه را حتمـا بـوی حـادثـه پُـر خـواهـد کـرد !

1466

نـه تـو دیـگـر مـرا می شنـاسی

نـه مـن تـو را بـه یـاد می آورم

از اول هـم زمیـن جـای منـاسبـی ...

بـرای دوسـت داشتـن نبـود !

1465

قـهـوه یـا کـاکـائـو ؟

فـرقـی نمی کنـد

تـو کـافـئـیـن خـالصـی

حـتـی خیـالـت ...

خـواب را از سـرم می پـرانـد !

1464

بـرای تـو شـرق و غـرب مـعنـی نـدارد

کـافـیـست از هـر طـرف بیـایـی

تـا یـک دنـیـا آرام بـگیـرد

و مـن ...

عـاشق همیـن مـاه بـودنـت هستـم !

1463

زنـدگـی مـن و تـو بـه هـم ربـط دارد

اگـر بـی ربـط بـود ...

هیـچ وقـت خـدا مـا را بـه هـم نـشان نمی داد

بـاور کـن !

1462

ایـن تـب و لـرزهـا تمـامـش بهـانـه اسـت

تـا شایـد لـحظـه ای

دستـت را بـر پـیشانـی ام بـگـذاری ...

و حـس کنـم کـه مـالـک تمـام دنـیـا شـده ام !

1461

دوستـم داری

دوستـش نـداری

دوستـش داری

دوستـم نـداری

در ایـن بـلاتـکـلیـفـی

تـمشک می شـود چـیـد ...

از هـر نگـاه تـرش و شیـریـنـت !