1470
بـرای خـواب مـدت هـاسـت
نـشستـه ام ...
شـب هـا را می شمـارم !
بـرای خـواب مـدت هـاسـت
نـشستـه ام ...
شـب هـا را می شمـارم !
پـیـر شـده بـودی
اگـر ...
خـودت هـم دیـده بـودی
چـگـونـه می رفـتـی !
لالایـی خـاص خـودش را دارد
و لـحـن دوستـت دارم گـفـتـنـش ...
شبـیـه هـیـچـکـس دیـگـری نـیـست !
چـه از در بیـایـد
چـه از در بـرود
فـرقـی نمی کنـد ...
خـانـه را حتمـا بـوی حـادثـه پُـر خـواهـد کـرد !
نـه مـن تـو را بـه یـاد می آورم
از اول هـم زمیـن جـای منـاسبـی ...
بـرای دوسـت داشتـن نبـود !
فـرقـی نمی کنـد
تـو کـافـئـیـن خـالصـی
حـتـی خیـالـت ...
خـواب را از سـرم می پـرانـد !
کـافـیـست از هـر طـرف بیـایـی
تـا یـک دنـیـا آرام بـگیـرد
و مـن ...
عـاشق همیـن مـاه بـودنـت هستـم !
اگـر بـی ربـط بـود ...
هیـچ وقـت خـدا مـا را بـه هـم نـشان نمی داد
بـاور کـن !