1070
بـگـذار دوسـت داشتنـم ...
دیـده شـود !
شبـانـه روز در فـکـر تـو هـستـم
کـاش جـمـعـه هـا ...
فـکـر کـردن بـه تـو هـم تـعـطـیـل بـود !
شـایـد مـن دیـگـر نبـاشـم
امـا تـو انتظـارم را در آغـوش گیـر ...
او از مـن خستـه تـر اسـت !
شبیـه متـرسکی شـده ام
در مـزرعـه ایـی کـه ...
بـه کـلاغ هـا التمـاس مـانـدن می کنـد !
می خـواهـم از حـقـوق زنـان دفـاع کنـم
در ایـن شهـر ...
اگر سینـه هـایـمـان را سپـر کنیـم
مـکیـده خـواهنـد شـد !
ایـن هـمـه درد از دوری تـو نـیست ...
مـن خیـلی عـاشقـت شـده ام !
جـان مـعشوقـه ات بـگـو ...
راسـت اسـت ایـن دروغ قـشنـگ ؟!
تـا بـبینـی بـرای دیـوانـگـی هـایـت ...
چـقـدر زنـم !
بـه کسی یـا چیـزی
دیگـر هیـچ کـاری نـدارم
بـا کسـی یـا خـودم
مـنـم و یـک نـا تـمـام ...
بـایـد کـاری کـنـم
خـداونـد بـه مـن ایـمـان بـیـاورد !
مـن و خـورشیـد
بـرای دوسـت داشتـنـت بـیـدار می شـویـم ...
هـر صـبـح !
رنـگ می هـی
بـه لبـاسـی کـه می پـوشی
بـو می دهـی
بـه عـطـری کـه می زنـی
معنـا می دهـی
بـه کـلمـه هـای بـی ربـطـی کـه ...
شعـرهـای مـن می شـونـد !
آنـقـدر کـه بـر حـول دقـایـقـم پـیچیـدی
تـو رفـتـه ای و ...
زمـان در مـن ایـستـاده !
نـامـی سـت کـه دوستـانـم بـر مـن گـذاشتـه انـد
بـا هـزاران چـاقـو ...
در پـُشتـم !
و مـن هـنـوز در انتظـار عـشق ...
نـشستـه ام !
بـه تـو حـسودیـم می شـود
وقـتـی حـتـی ...
شعـر هـایـم را بـه خـاطـر تـو دوسـت دارنـد !
یـک بـغـل خـشک و خـالـی ...
ایـن همـه خـاصـیـت داشـت ؟!
کـه بـی تـو بـایـد در ایـن جهـان چـه کنـم
بـه خـودم کـه نمی رسـم ....
بـه تـو هـم کـه نمی رسـم
افـسوس
تـو بـه هـیـچ چـیـز فـکـر نـکـرده ای
حـتـی بـه خـودت !
آنـچنـان کـه
نـه فـقـط خـدا و خـرمـا ...
کـه تـو را هـم می خـواهـم !
و مـن
چقـدر کـار روی سـرم ریـختـه ...
خـاطـرات زیـادی بـرای فـرامـوش کـردن دارم !