850

آفـت گـرفـتـه اسـت

خـرمنـی کـه ...

هـر روز سـرش وعـده می دادی !

849

دیگـر از دسـت نبـودنـت

خـون دل نمی خـورم

می دانـی کـه ...

لقمـه ی حـرام

بـه مـا نمی افـتـد !

848

می گفتنـد از کـودکی بـه مـا

کـه زمـان بـاز نمی گـردد

امـا نمی دانـم چـرا ...

ایـن بعـد از ظهـرهـای جمعـه بـاز می گشتنـد !

847

مـؤمنـم کـردی بـه عـشق و جـا زدی

تـکـلیـف چـیـسـت ...

بـر مسلمـانـی کـه کـافـر می شـود پـیغمبـرش !

846

چقـدر زیبـا می رقـصنـد

شعـر هـا بـا تـو و ...

دردهـایـت بـا مـن !

845

شبـی در کـشف و شهـود اتـاق کـوچکـم بـودم

کـه فـهمیـدم ...

شعـاع تنهـایی آدم

بـیشتـر از قـطـر تمـام دنیـاسـت !

844

بـا کسی نـپـر

بـی انـصـاف ...

مـن خـودم بـه تـو پـر و بـال دادم !

843

بیهـوده انتظـار داری

بـخش بـخش فـرود آیـد

تـا تـحملش کنـی ...

درد یـک هجـای کشیـده اسـت !

842

دسـت از شعـرهـای مـن بـردار

نمی بـینی شعـرهـام ...

دسـت بـه دسـت می چـرخـد

بـین ایـن همـه دسـت هـای نـامحـرم !

841

ایـن قـدر بـه زنـدگی ام سـرک نـکش

کـوتـاه تـر از خـواب هـای مـن ...

دیـواری نـدیـده ای ؟!

840

مـن نمـاز عـشق تـو بـودم

فـاصلـه افـتـاد ...

شکستـم !

839

حـرفـی نمی مـانـد

وقـتـی می دانـی درد دارد

و دردهـایـم را ...

کـالبـد شکـافـی می کنـی !

838

می دانـی فـرق مـا در چـه بـود ؟

اینکـه مـن دوستـت داشتـم

امـا تـو ...

دوستـش داشتـی !

837

افـعـی خـاطـرات نـیـش می زنـد بـر جـان لحظـه هـایـم

ایـن شعـر هـم بـه حـرمـت نبـودنـت ...

نـاتمـام می مـانـد !

836

نـه زخـم است

نـه سـوختـگی

انگشتـانـم اگـر بـانـد پـیـچ اسـت ...

همـه ی نـخ هـایی اسـت کـه بستـه بـودم

تـا یـادم بـاشـد چطـور فـرامـوش شـدم !

835

کـور شـود دستـم

روزی کـه نتـوانـد بخـوانـد ...

خـط بـه خـط بـریـل تـنـت را !

834

چشـم چشـم

دو ابـرو

شـب سیـاه و گیسو

گـوش گـوش

یـه آغـوش

کسی کـه شـد فـرامـوش

حـالا بـکش دو تـا دسـت

رو زخمی کـه نـشه بـست ...

چـوب چـوب

یـه گـردن

حلقـه ی دار

تـو و مـن !

833

بـرداشتـم

تـو چمـدانـت را

مـن قـدم هـایـم را

زدیـم زیـر همـه ی قـول و قـرار هـا ...

امسـال زمستـان

درسـت از اول اردیـبهشـت شـروع شـد !

832

هـر زمـان میبینی

بـاغ آفـت زده ی شعـر کسی بی بـرگ اسـت

حمـد و تـوحیـد بخـوان ...

اتفـاقی کـه قـرار اسـت بـیفتـد

مـرگ اسـت !

831

همـه حـرف دلـم بـا تـو همیـن اسـت کـه

دوسـت ...

چـه کنـم

حـرف دلـم را بـزنـم یـا نـزنـم ؟!

830

شـابلـون نمی خـواهـد

کشیـدن دردهـای یـک زن

کـافیست سـر سطـر بنـویسی ...

زنـانـگـی !

829

خـاطـر جـمـع

اینجـا مـردهـای محـل ...

همـواره حـوای همدیگـر را دارنـد !

828

هـوا خـوب و بـدش مهـم نـیست

بـه هـوای او ...

نـفس می کشـم هنـوز !

827

دوستـم کـه داری

گـوش هـایـم سنگیـن می شـونـد ...

بـلنـدتـر بگـو !

826

خیـال دسـت هـات ...

دسـت از سـرم بـر نمی دارد !

825

خنـده سیـاه چـالـه ایـست روی صـورتکـم

کـه هـزار سـال نـوری از مـن فـاصلـه گـرفتـه اسـت ...

لطفـا بـا گـریـه وارد شـویـد

روی ایـن سیـاره حیـات وجـود نـدارد !

824

بستـری نـرم

جـز خیـالـم بـرایـت نـیست

بـرای همیـن اسـت

آرام روی خیـالم خـوابیـده ای

خـوب می دانـی ...

خیـالـم بـرایـت تـخـت اسـت !

823

گفتـم همـه دوستـت دارم هـایـم بـرای تـوسـت

جـوانـی کـردم

دروغ گفتـم

خـدایـی کـه تـو را ایـنچنیـن آفـریـد را ...

عـاشقـانـه می پرستـم !

822

چـه تـلـخ فـرزنـدت را

بـه نـام مـن می خـوانی

و هـمسـرت هنـوز فکـر می کنـد ...

دوستـش داری !

821

در ایـن دنیـا حـرف زدن از عـشق

ار بیستـون کنـدن

سخـت تـر اسـت ...

خـوش بـه حـالـت فـرهـاد !