850
خـرمنـی کـه ...
هـر روز سـرش وعـده می دادی !
خـون دل نمی خـورم
می دانـی کـه ...
لقمـه ی حـرام
بـه مـا نمی افـتـد !
کـه زمـان بـاز نمی گـردد
امـا نمی دانـم چـرا ...
ایـن بعـد از ظهـرهـای جمعـه بـاز می گشتنـد !
تـکـلیـف چـیـسـت ...
بـر مسلمـانـی کـه کـافـر می شـود پـیغمبـرش !
کـه فـهمیـدم ...
شعـاع تنهـایی آدم
بـیشتـر از قـطـر تمـام دنیـاسـت !
بـخش بـخش فـرود آیـد
تـا تـحملش کنـی ...
درد یـک هجـای کشیـده اسـت !
نمی بـینی شعـرهـام ...
دسـت بـه دسـت می چـرخـد
بـین ایـن همـه دسـت هـای نـامحـرم !
کـوتـاه تـر از خـواب هـای مـن ...
دیـواری نـدیـده ای ؟!
وقـتـی می دانـی درد دارد
و دردهـایـم را ...
کـالبـد شکـافـی می کنـی !
اینکـه مـن دوستـت داشتـم
امـا تـو ...
دوستـش داشتـی !
ایـن شعـر هـم بـه حـرمـت نبـودنـت ...
نـاتمـام می مـانـد !
نـه سـوختـگی
انگشتـانـم اگـر بـانـد پـیـچ اسـت ...
همـه ی نـخ هـایی اسـت کـه بستـه بـودم
تـا یـادم بـاشـد چطـور فـرامـوش شـدم !
روزی کـه نتـوانـد بخـوانـد ...
خـط بـه خـط بـریـل تـنـت را !
دو ابـرو
شـب سیـاه و گیسو
گـوش گـوش
یـه آغـوش
کسی کـه شـد فـرامـوش
حـالا بـکش دو تـا دسـت
رو زخمی کـه نـشه بـست ...
چـوب چـوب
یـه گـردن
حلقـه ی دار
تـو و مـن !
تـو چمـدانـت را
مـن قـدم هـایـم را
زدیـم زیـر همـه ی قـول و قـرار هـا ...
امسـال زمستـان
درسـت از اول اردیـبهشـت شـروع شـد !
بـاغ آفـت زده ی شعـر کسی بی بـرگ اسـت
حمـد و تـوحیـد بخـوان ...
اتفـاقی کـه قـرار اسـت بـیفتـد
مـرگ اسـت !
دوسـت ...
چـه کنـم
حـرف دلـم را بـزنـم یـا نـزنـم ؟!
کشیـدن دردهـای یـک زن
کـافیست سـر سطـر بنـویسی ...
زنـانـگـی !
کـه هـزار سـال نـوری از مـن فـاصلـه گـرفتـه اسـت ...
لطفـا بـا گـریـه وارد شـویـد
روی ایـن سیـاره حیـات وجـود نـدارد !
جـز خیـالـم بـرایـت نـیست
بـرای همیـن اسـت
آرام روی خیـالم خـوابیـده ای
خـوب می دانـی ...
خیـالـم بـرایـت تـخـت اسـت !
جـوانـی کـردم
دروغ گفتـم
خـدایـی کـه تـو را ایـنچنیـن آفـریـد را ...
عـاشقـانـه می پرستـم !