1445

کـاش کـریـسمس امـسال

پـشـت در ...

تـو را بـیـاورد بـابـانـوئـل !

1444

کـاج هـا

بـازنـدگـان تـابـلـوی بـرفـی انـد

کـسی بـنـفـشـه هـا را ...

بـرای کـریـسمس بـه خـانـه نمی بـرد !

1443

دلـتـنـگ کـه بـاشی و تنهـا

بـه هـیـچ دوربـیـنـی ...

سـیـب

تـعـارف نمی کنـی !

1442

چـتـر

اختـراع عـاشقـانـه ی خـوبـی سـت

وقـتـی می شـود ...

زیـر بـاران بـبـنـدی اش !

1441

دلـم

فـاتـحـه عـشق را ...

خـوانـده اسـت !

1440

آمـوخـتـه ایـم کـه

وابستـه نـبـایـد شـد

نـه بـه هیـچ کـس

نـه بـه هیـچ رابـطـه ای

و ایـن لعنـتـی ...

نـشـدنـی تـریـن کـاری بـود کـه آمـوخـتـه ایـم !

1439

می خـواهـم زیبـا شـوم

می خـواهـم پـیـراهـن گـلـداری بپـوشـم

بـوسـه بکـاری و ...

مـن

دوزخ درو کنـم !

1438

مـا بـه انـدوه هـایمـان

آب و دانـه دادیـم

پـرنـده شـدنـد

پـرشـان دادیـم

اهـلی تـر از آن بـودنـد کـه تنهـایمـان بگـذارنـد

امـا دوبـاره بـرگشتنـد ...

بـا جفتـهـایشـان !

1437

یـک نـفـر دستـش خـورد

چـای ریـخـت روی تـقـویـم ...

و تمـام روزهـا تـلـخ شـد !

1436

مـن چـوپـانـی بـی حـواس

بـی سـگ همـراه ...

بـه گـلـه دل زد

گـرگ چشمـانـت !

1435

اشـک هـایـت را پـاک کـن

آزادی و عـشق

هیـچ مغـایـرتـی بـا هـم نـدارنـد

تـو فـقـط

دستـان مـرا بـگیـر ...

بـعـد هـر کجـا کـه دلـت خـواست بـرو !

1434

بـرای زنـدگی مـا

دو کـلمـه کـافـی سـت ...

نـام مـن

نـام تـو

بـاقـی حـرف هـا را جـور دیـگـری می زنـیـم !

1433

خـدای مـن کسی ست

کـه از رگ گـردن بـه مـن نـزدیـک تـر اسـت

مثلا تـو بهتـریـن خـدای منـی ...

وقـتـی در آغـوشم می گیـری !

1432

عـشـق

چـه از در بیـایـد

چـه از در بـرود

فـرقـی نمی کنـد ...

خـانـه را حتمـا بـوی حـادثـه پُـر خـواهـد کـرد !

1431

حـوصلـه ام

کـه سـر می رود ...

دروغـهـایـت را می شمـارم !

1430

خیـالت تـخـت

نـه دلتنگـم

نـه دوستـت دارم

فقـط بـغـض دارم ...

زنـانـگـی ام را پـیش کسی جـا گـذاشتـم

کـه هنـوز مـرد نـشـده بـود !

1429

همـه بـا خـاطـراتشـان

زنـدگـی می کننـد

خـاطـرات مـن

مـرا ...

پـاره پـاره کـردنـد !

1428

آنـقـدر دیـر آمـدی

دیـر آمـدی

دیـر آمـدی ...

کـه لـیـلـی شـدن از یـادم رفـت !

1427

نـه زلیخـا حـریـف دیـوانـگـی هـای مـن

نـه یعقـوب حـریـف گـریـه هـای شبـانـه ی مـن

هـفـت سـال نـه ...

تـا هفتـاد نـسل

عـشق تـو را در قـلبم ذخیـره می کـردم

تنهـا اگـر تـو همـانـی بـودی کـه می پنـداشتـم !

1426

خیـال نـکـن اگـر بـرای کسی تمـام شـدی

امیـدی هـست

خـورشیـد از آنجـا کـه غـروب می کنـد ...

طلـوع نمی کنـد !