1110

آغـوش تـو

تـنـهـا دروازه ایـست

کـه بـرای فـتـحـش ...

بـایـد اول تـسلیـم شـد !

1109

هـر چـنـد می نـویسمـت

امـا تـو در شعـر هـای مـن ...

ضـمـیـر غـایـبـی !

1108

همـه گـل هـا

گـیـاه نـام داشتنـد

خـدا دخـتـر هـا را آفـریـد ...

هـر گـلـی نـامـی یـافـت !

1107

قـبـل از آن کـه جـنـازه ام را بـه خـاک بـسپـارنـد

وصـیـت می کنـم

روی سنـگ قـبـرم بـنـویسنـد ...

چـقـدر گـفتـم مـن بـی تـو مـیمیـرم !

1106

شنیـده ام

قـاتـل بـه صحنـه قـتـل بـاز می گـردد

انـگـار قـاتـل کـار کشتـه ای هستـی ...

کـه هـنـوز نـیـامـده ای !

1105

تـو اهـل کـدام شهـری ؟

مـن اهـل ...

دوسـت داشتنـم !

1104

بـاران کـه می بـارد

عـمیـق تـر نـفـس می کـشم

بـه ایـن امیـد کـه عطـر تـنـت را ...

میـان قـطـره هـایـش جـا گـذاشتـه بـاشی !

1103

دلـم آرامـش وارونـه می خـواهـد

یـعـنـی ...

ش م ا ر ا !

1102

زنـگ بـعـد

در زنـدگی خصـوصیـم بـا تـو

دیـکتـه داریـم ...

مـرا از نـوشتـن قـسطنـطنیـه نـتـرسـان

مـن تـمـام قـوس هـای تـن تـو را بـلـدم !

1101

مـن و تـو بـارهـا زمـان را

در کـافـه هـا و خـیـابـان هـا فـرامـوش کـرده بـودیـم

و حـالا زمـان دارد ...

از مـا انـتـقـام می گیـرد !

1100

مـن فـقـط کمـی خـستـه بـودم

همیـن ...

اگـر کمـی مـدارا می کـردی

کـار بـه دل بـریـدن نمی کشیـد !

1099

آتـش می سـوزانـد و

یـخ سـرد می کنـد

تـو هـر دو را داری ...

وقـتـی نگـاه می کنـی و

لـبخنـد می زنـی !

1098

عـکـس هـای قـدیـمـی ام

رقـبـایـم شـده انـد

تـصـویـر زنـی کـه روزی ...

دوستـش داشتـی !

1097

در آتـشی سـوخـتـم

کـه تـو ...

هـیـزمـش بـودی !

1096

تـاریـک بـاد

خـانـه مـردی کـه ...

نمی جنگـد بـرای زنـی کـه دوستـش دارد !

1095

سـایـه ام را بـا تـیـر می زنـد

همـان کـسی کـه

آرزویـش بـود ...

سـایـه ام روی سـرش بـاشـد !

1094

خـوشبختـی

استکـان چـای تـلخـی سـت ...

کـه کـنـار هـم می نـوشیـم !

1093

بـاران را دوسـت دارم

امـا نـه آن زمـان ...

کـه کـودکـی از راه شستـن قـبـر

نـان می خـورد !

1092

هـزار سـال پـیـرتـر شـده ام

نمی دانـم بـوسـه تـو مـرا هـزار سـالـه کـرد

یـا زمیـن هـزار بـار بیشتـر ...

بـه دور خـورشیـد گـشتـه اسـت !

1091

از تـو کـه حـرف می زنـم

یـک جـور خـوبـی ...

حـال مـن بـد می شـود !

1090

گـریـه کـار کمی سـت

بـرای تـوصیـف رفـتـنـت ...

دارم بـه رفـتـار پـر شکـوهـی

شبیـه مـرگ فـکـر می کنـم !

1089

دلـم تـنـگـی اسـت از بـلـور

بـی مـاهـی ...

بـی آب !

1088

می خـواهـم بـر بـلنـدتـریـن نـقطـه ی جهـان بـایستـم

و از پـشت تمـام بـلنـدگـوهـا

طـوری کـه همـه بشنـونـد ...

از قـول تـو سکـوت کنـم !

1087

از جـاده خـاکـی بـه آغـوشم بـیـا

و بـاور کـن

تمـام دست انـدازهـا ...

نـبـض مننـد زیـر پـای تـو !

1086

کـودکـی

چیـزی مثـل بـادبـادک رهـا شـده از نـخ بـود

آنـقـدر بـالا رفـت ...

تـا گـم شـد !

1085

ایـن منصفـانـه نـیست

مـن پـیـر شـده بـاشـم

و تـو در خیـالـم

درسـت مثـل روزی کـه تـرکـم کـردی

زیـبـا و جـوان ...

همیـن شـده کـه هیـچ کـس بـاور نمی کنـد

مـعشوق مـن بـوده بـاشی !

1084

مـن

غـروب جـمعـه ام ...

کـسی دوستـم نـدارد !

1083

پـشـت پـایـت گـریستـم

تـا زودتـر بـرگـردی ...

امـا تـو را سیـل بـرد !

1082

بـا هـر دیـدار

هـر کسی چـیـزی در دیـگـری جـا می گـذارد ...

و جهـان متـلاطـم می شـود !

1081

آمـدی

مـرا عـاشـق خـوانـدنـد ...

رفـتـی

حـالا مـرا دیـوانـه خـطـاب می کنـنـد !

1080

مـادر

فـردی نـیست کـه بـه او تـکیـه نـکنیـم

بـلکـه فـردی اسـت ...

کـه مـا را از تـکیـه کـردن بـه دیـگـران

بـی نـیـاز می سـازد !

1079

مـاه بـرکـه ای سـت

در آسمـان ...

کـه عـکس تـو در آن افـتـاده !

1078

هـر چـه دادم بـه او حـلالـش بـاد

غـیـر از آن دل ...

کـه مـفـت بـخشیـدم !

1077

دم چـیـست ؟

آه و دم ...

آه از دمـی کـه این هـمـه ساعـت طـول می کـشـد !

1076

خـدا قسمـت داشتـنـت را بـه مـن نـداد

شـایـد کسی تـو را بـیشتـر از مـن ...

دعـا کـرده بـود !

1075

تـو بـگـو دوستـم داری

مـن ثـابـت می کنـم ...

انـسان جـانـوری پـرنـده اسـت !

1074

پـلـه هـا را بـالا رفـتـم

پـاییـن آمـدم ...

عـطـرت یـک جـا بـنـد نمی شـود !

1073

تـو بـویـی از آدمـیـت نـبـرده ای

وگـرنـه هـر شـب

مـثـل فـرشتـه هـا ...

بـه خـوابـم نمی آمـدی !

1072

تـو رفـتـه ای

جـور نـبـودنـت را ...

مـن می کـشـم !

1071

کـاش روی هـمـه نـیـمـکـت هـای شهـر می نـوشتنـد

رنـگی نـشویـد ...

شایـد دیـگـر خـاطـره ای بـا تـو سـاخـتـه نمی شـد !