1300

مـن خـوبـم

ایـن قـشنگ تـریـن دروغ ...

یـک عـاشـق اسـت !

1299

کمـی بـه مـن بـرس

مـن از رسیـدن بـه تـو ...

حـالـم خـوب می شـود !

1298

پـاییـز زورش بـه همـه چیـز می رسـد

إلا ...

گـل هـای روسـری تـو !

1297

وقـت بـوییـدن گـل

بستـه می شـود چـشم ...

مـن ولی خیـره بـه تـو می مـانـم !

1296

شبیـه مخـملی تـریـن انـقلاب تـنـت

سـرکـوب می شـوم ...

وقـتـی نمی آیـی !

1295

دیـگـر بـه مـن فکـر نـکـن

از فـاصلـه ی دور هـم ...

دردم می گیـرد !

1294

خـودم را در آیـنـه می بـینـم

و یـاد تـو می افـتـم ...

تـو بـا مـن چـه کـرده ای ؟!

1292

حـس بـرگ سبـزی دارم

کـه در اوج بهـار زنـدگـی ...

کسی انگـار حـواسش نـیسـت !

1293

مـرا بـبـوس

می خـواهـم بـاد ...

دق کنـد !

1291

نـامش بـاران بـود

و چتـر اختـراع مـردی ...

کـه از عـشق می تـرسیـد !

1290

اگـر او بـرای تـو ساختـه شـده

مـن بـرای تـو ...

ویـران شـده ام !

1289

فـال مـان هـر چـه بـاشـد

بـاشـد ...

حـال مـان را دریـاب !

1288

مـن کـه هیـچ

زمیـن هـم بـرای یـافـتـن تـو ...

بـه دور خـود می گـردد !

1287

ﺑـﺎ ﮔـﺬﺷﺘـﻦ ﻫـﺎﯾـﻢ ﺭﻭﺯﮔـﺎﺭ می گـﺬﺭﺍﻧـﻢ

ﮔـﺬﺷـﺖ ﺍﺯ ﭘـﯿﺸﯿـﻦ ﻭ ﮔـﺬﺭﯼ ﺑـﯽ ﺗـﻔـﺎﻭﺕ ﺍﺯ پـﺴﯿـﻦ

ﺍﯾـﻦ ﻣـﻨـﻪ ﺳﺨـﺖ ﺭﺍ ﺗـﻮ ﺳـﺎﺧـﺘـﯽ ...

ﺍﺯ ﺗـﻮ ﻣﻤﻨـﻮﻧـﻢ !

1286

تـو می دانـی

حـتـی اگـر کنـارم نـشستـه بـاشی

بـاز هـم دلتنـگ تـوام

حـالا بـبیـن ...

نبـودنـت بـا مـن چـه می کنـد !

1285

فـراری می شـود سـرمـا

وقـتـی زیـر لحـاف شـب

آتـش آغـوشـت ...

تـن پـوشـم می شـود !

1284

دوستـت دارم

و ایـن تنهـا کـاریست کـه آمـوختـه ام

کـاری کـه دوسـت و دشمـن ...

بـه آن حسادت می کننـد !

1283

مـن ایـن روزهـا

آنقـدر نـدارمـت

کـه از خـالی قـلبم

بـیشتـر از همـه چـیـز ...

می تـرسـم !

1282

پـاییـزهـا

مـن تنهـا غـریـب خیـابـان هـای بـی تـو نـیستم

درختـان هـم ...

از مـزه ی چـشم هـای تـو

اشـک می ریـزنـد !

1281

عـاشقـت نـیستـم

حـتـی اگـر بـه شیشه آبـی کـه هـر روز

بـی لیـوان

سـر می کشی

حسـادت کنـم

یـا بـه هـر شی مسخـره ای ...

کـه از مـن

بـه تـو

نـزدیک تـر اسـت !

1280

ایـن شعـر

قـرار بـود یـک شعـر بـلنـد بـاشـد

امـا از وقـتـی یـادم می آیـد

تـو هـمیشه خیـلی کـوتـاه ...

آمـده ای و رفـتـه ای !

1279

گـذشتـه کـه گـذشت

و آینـده هـم ...

چمـدانـش را بـا خـاطـرات تـو بـست

و رفـت !

1278

دوستـم داشتـه بـاش

مثـل پـدری

کـه دختـرش را

دختـری کـه مـوهـایـش را

مـوهـایـی کـه بـاد را

و بـادی کـه گلهـای پبـراهنـم را ...

دوسـت دارد !

1277

انـار فـصل نـدارد

هـر وقـت تـو بـخنـدی ...

می شکفـد !

1276

تـو بـرو بـا خـاطـراتـت خـوش بـاش

مـن امـا ...

بـه وجـدانـم بـدهکـارم

بـارهـا از بـرای خوشحـالـی تـو

خـرش کـردم !

1275

سهـم مـن از پـایـیـز

چتـریـست ...

کـه سـالهـاسـت گـم شـده اسـت !

1274

جـای دوری نمی رود

اگـر کمی از خنـده هـایـت

کمتـر کنـی

تمـام

تیمـارستـان هـای شهـر را

دیـوانـه هـای تـو گـرفـتـه اسـت !

1273

بـی تـو دلـم

هـزار راه می رود

بـا تـو ...

دریـغ از یـک راه !

1272

پـایـیـز تـو را بـه مـن هـدیـه کـرد

و مـن در تمنـای مـهـرت ...

هـر روز زردتـر می شـوم !

1271

غـربـت را

نبـایـد در کـوچـه پـس کـوچـه هـا دنبـال کـرد

هـمیـن کـه آهنـگ رفـتنـش ...

زیـر خـش خـش بـرگ هـا

کـلافـه ات کـرد

تـو غـریـبـی !