1385

دوستـت دارم را

بـا دو زبـان متفـاوت می گوییـم

مـن بـا زبـان احسـاس

تـو بـا زبـان عقـل ...

و جـنـگ شـروع می شـود !

1384

نـبـایـد چیـزی را دوست بـداری

همیـن بهـانـه هـای کـوچـک بـرای زنـده مـانـدن ...

بـعـد هـا تـو را خـواهنـد کـُشـت !

1383

رفـتـن کـار سـاده ایـست

در حـالیکـه

فـرامـوش کـردن ...

انـقـلابـی سـت بـزرگ !

1382

عـاشـق لیـوانـی بـودم کـه شکستـی

تـو همیشـه مـرا ...

دچـار شکست عـشقـی می کنـی !

1381

مـن کـه نـبـاشـم

دیگـر هیـچـکـس نـیست

تـو هـم نـیستـی ...

هیـچـکـس دیگـری هـم

عـاشقـت نمی شـود کـه

مثـل مـن شاعـر بـاشـد !

1380

مـن

آخـریـن تـفـریـق زنـدگیـت خـواهـم بـود ...

خیـالـت جـمـع !

1379

شعبـده یـعنـی تـو

چـشم بـر نمی دارم ...

و گـم می شـوی !

1378

شـایـد یـک روز

یـک نـفـر

یـک جـوری آدم را بـخـواهـد

کـه خـواستـنـش ...

بـه ایـن راحـتـی تـمـام نـشـود !

1377

هـر روز یـکـی را میبینـم شبیـه تـو

دسـت در دسـت دیـگـری ...

یـا مـردان ایـن شهـر هـمـه شبیـه تـوانـد

یـا مـن دیـوانـه شـده ام !

1376

شـاعـران زیـادی عـاشقـم شـده انـد

بـرایـم تـب کـرده انـد

مـرده انـد

سـروده انـد

امـا فقـط تـو ...

گفتـه ای دوستـت دارم !

1375

آهستـه قـدم بـر داریـد

و تـا می تـوانیـد دور بـایستیـد

اگـر دسـت بـه مـن بـزنیـد

می نشینـم

زار زار گـریـه می کنـم ...

و بـه تمـام مـردم دنیـا می فهمـانـم

مـن یـک زنـم

کـه تنهـا نـامـم مـردانـه اسـت !

1374

در ایـن آشفتـه بـازار بی کسی

کـه شب هـا ...

سـر دلـتنگـی زمیـن می گـذاریـم

دوسـت داشـتـنـت از نـان شـب هـم واجـب تـر اسـت !

1373

گـاهی دلـم می خـواهـد بگـذارم بـروم

بـی هـر چـه آشنـا

گـوشـه ی دوری گمنـام

حـوالـی جـایـی بـی اسـم ...

گـاهی واقعـا خیـال می کنـم

روی دسـت خـداونـد مـانـده ام

خستـه اش کـرده ام !

1372

شایـد ایـن بـوسـه عطـر نفـرت می دهـد

امـا تـو آن را بـو نـکـن

لـب گـذار بـر روی لـب هـای منـو ...

خـوب تمـاشـا کـن کسی جـان می دهـد !

1371

امـشب ایـن کـافـه

مـسـت تـر از مـن اسـت

روی تمـام صنـدلـی هـا ...

تـو نشستـه ای !

1370

شعـر هـای مـن

نگـاه هـای تـو

هـر دو کـوتـاه شـده انـد ...

احمـق کـه نـیستـم

وقـت رفـتـن اسـت !

1369

گـاه آدمـی

تـنـهـا تـر از آن اسـت ...

کـه سکـوتـش می گـویـد !

1368

چگونـه پیـدایـت کنـم ؟

وقـتـی بـه یـاد نمی آورم ...

چگـونـه گـمـت کـرده ام !

1367

دلـم بـرای شیطـان تـنـگ شـده

تـا دوبـاره بـرایـم ...

از هـوس انگیـزی آغـوش تـو

بـگـویـد !

1366

چـای ات را تـلـخ بـخـور

وقـتـی شیـریـن هـم

اسطـوره ای سـت ...

کـه می خـواست بـا دو نـفـر بـخـوابـد !

1365

داغـی کـه پـشت بـاورم گـذاشتـی

آن قـدر جهنـم بـود

کـه هفـت پـشت ، پـیش و پـسم ...

هیـچ دوستـت دارمی را

بـاور نخـواهـد کـرد !

1364

امـروز صبـح

سـر بـه گـوش من بگـذار

و آرام بگـو ...

دوستـت دارم

بگـو نتـرس

فـردا دوبـاره می تـوانی انکـار کنـی !

1363

صـحبـت یـاس و نـرگس و مریـم نـیست

دل باغبـان ...

پـژمـرده اسـت !

1362

پـاییـزم پُـر می شـود

از نـارنجی هـای داغ

زرد هـای گـرم

و قهـوه ای هـای سوزان ...

اگـر عـاشقـانـه

گـره از روسریـم بـگشایـی !

1361

تنهـایـی

دل سپـردن بـه کسی ست ...

کـه دوستـت نمی دارد !