680
بـه دل نگیـر ...
حـق دارنـد بخـواننـد
احسـاس آرامـش !
شبی تمـام می شـود ...
کـه تـو پـشـت بـه مـاه
و مـن سـر بـه هـوا بـروم !
فـالی
رنـگی
خـوابی
چهـره ای شبیـه حتـی ...
نـیستـی حتـی اتفـاقـی !
جـان یـوسفـت راستش را بگـو
بـه خـدا چـه گفتی ...
کـه خـودش اینطـور پـادرمیـانی کـرد !
بـه خـاطـر همـه ی بـایـدهـا ...
نبـایـد تـو را دوست داشتـه بـاشـم !
مـراقـب بـاشیـد
خـدا ...
اشک هـای او را می شمـارد !
کـه همیشـه جـایی جـا مى مـانی ...
کـه تـو را نمی خـواهـد !
سکسکـه ی نبـودنـت را گـرفتـه ام ...
بـرگـرد و آبـی بـه دستـم بـده !
تیتـر بـزرگ گـزارشات نـقـض حقـوق بـشر بـاشی ...
بـس کـه وحشیـانـه زیبـایـی !
تلـخ تـر از طعـم قهـوه اسـت ...
بیـا و شیـریـن کـن روزهـایـم را !
میـدادم کـف کـوچـه هـا را آیـنـه بکـارنـد ...
آسمـان زیـر پـایـت بـاشد زیـاد اسـت ؟!
از شـوق زنـدگی نـيست ...
مـاهی
روی خـاک
چـه می کنـد ؟!
بـراى صـراحـت دوست داشتنم تـنگ مى شـود ...
روزى كـه ديگـر مـن نيستـم !
نمی شـود
از خـودم میگـذرم و می روم ...
عـشق
همیشـه بـه فـداکـاری نیـاز دارد !
وقتی لبخنـد ...
شق القمـر می کنـد
بـر صـورت مـاهـت !
معشوقـه اش از درخـت متنفـر نبـود
و در دفـتـر خـاطـراتـش نمی نـوشـت ...
اشک هـای مـن هـم
بـه زمیـن می افتـد
امـا تـو سیـب را تـرجیـح دادی !
مـرا لمـس نمی کنـی
از تـرس اینکـه مبـادا ...
تـب عشقـم
تـو را مبتلا بـه دوبـاره مـانـدن کنـد !
قلبـم کتـابی گشوده است
خـوانـدنـش بـرای تـو مشکـل نـیست
عـشق مـن ...
زنـدگی ام از روزی آغـاز شـد
کـه دل بـه تـو دادم !
بـا ایـن حـال خـوشحـالـم
کـه حتی پـا گـذاشتن روی خـرده هـای قـلبـم
مـوسیقى آرامـش بـخشی ست ...
بـرای لحظـه هـای تـو نـارفیـق !
در تـصـور
خیـابـان هـای ایـن شهـر نمی گنجـد
کـه مـا از هـم ...
سـال هـا دوریـم !
از دستـم در رفـتـه اسـت
احتمـال نیـامـدنـت را هـم
دوست نـدارم کـه محـاسبـه کنـم ...
مـن از اینکـه ریـاضیـاتـم ضـعیـف اسـت
خـوشحـالـم !
حـرف هايـم بی سر و تـه
و فـقـط ايـن وسـط ...
بـوسـه هـای تـو بی نـقـص
خنـده هـای تـو كـامـل !
نـه اینکـه زیبـاتـر شـود
گـل هـم ...
اعتمـاد بـه نـفس می خـواهـد !
در گـوری مـرطـوب دفـن کنیـد
کـه عـشق او ...
حـق النـاس اسـت بـه گـردن مـن !
جلـوی واژه ی نـبـودن نـوشتـه انـد
عـدم حضـور شخـص یـا چیـزی
همیـن ...
چقـدر نـبـودن تـو را سـاده فـرض می کننـد !
لنـز دوربیـن بـر روی چـه تنظیـم بـاشد
تنهـا تـصویـر تـوست ...
کـه در چـشم مـن
قـاب می شـود !
شبیـه جـودی ابـوت شـده ام
بـرای بـابـا لنگ درازی می نـویسم ...
کـه ایـن روزهـا
دیگـر خـودم هـم نمی شنـاسمش !
امـا کسی هستـم ...
کـه تنهـا تـو را دوسـت دارد !
پـای تـو ...
ایـن رمـضـان هـر روز بـایـد
غـم تـو را بـخـورم !
خـودت را هـم بُـکشی
رد ایـن غـم مشکـوک ...
پـشت شیـطنـت هـای دائـمی نگـاهـت
گـم نمی شـود !
یـادم بـاشد بگـویـمـت
دیگـر از ایـن لبخنـدهـا
آن هـم نـاگهـانی ...
نثـار چشم هـای بی قـرارم نکنی
دلـم طـاقـت ایـن همـه عـاشقی یکجـا را نـدارد !