680

می نـویسـم تـو

بـه دل نگیـر ...

حـق دارنـد بخـواننـد

احسـاس آرامـش !

679

التهـاب ایـن نگـاه

شبی‌ تمـام می شـود ...

کـه تـو پـشـت بـه مـاه

و مـن سـر بـه هـوا بـروم !

678

هنـوز چشمـانـم در پی تـوسـت

فـالی

رنـگی

خـوابی

چهـره ای شبیـه حتـی ...

نـیستـی حتـی اتفـاقـی !

677

زلیخـا

جـان یـوسفـت راستش را بگـو

بـه خـدا چـه گفتی ...

کـه خـودش اینطـور پـادرمیـانی کـرد !

676

می دانـم

بـه خـاطـر همـه ی بـایـدهـا ...

نبـایـد تـو را دوست داشتـه بـاشـم !

675

در بـه گـریـه انـداختـن دخـتـر

مـراقـب بـاشیـد

خـدا ...

اشک هـای او را می شمـارد !

674

لـعنـت بـه تـو ای دل

کـه همیشـه جـایی جـا مى مـانی ...

کـه تـو را نمی خـواهـد !

673

ایـن روزهـا

سکسکـه ی نبـودنـت را گـرفتـه ام ...

بـرگـرد و آبـی بـه دستـم بـده !

672

می گـوینـد

خـواب زن چـپ است ...

امشب خـواب ببیـن

مـرا نمی بـوسی !

671

تـو بـایـد

تیتـر بـزرگ گـزارشات نـقـض حقـوق بـشر بـاشی ...

بـس کـه وحشیـانـه زیبـایـی !

670

نگـران مـن نبـاش

دست هـایـم را ...

بـه از دست دادن عـادت داده ام !

669

اینجـا طعـم دلتنگی

تلـخ تـر از طعـم قهـوه اسـت ...

بیـا و شیـریـن کـن روزهـایـم را !

668

بـه من بـاشـد

میـدادم کـف کـوچـه هـا را آیـنـه بکـارنـد ...

آسمـان زیـر پـایـت بـاشد زیـاد اسـت ؟!

667

بـالا و پـايين پـريـدنـم

از شـوق زنـدگی نـيست ...

مـاهی

روی خـاک

چـه می کنـد ؟!

666

روزى مى آيـد كـه دلـت

بـراى صـراحـت دوست داشتنم تـنگ مى شـود ...

روزى كـه ديگـر مـن نيستـم !

665

از تـو کـه نـه

نمی شـود

از خـودم میگـذرم و می روم ...

عـشق

همیشـه بـه فـداکـاری نیـاز دارد !

664

خـوشبـخـت

می تـوانست مـن و تـو بـاشیـم ...

اگـر می مـانـدی !

663

بـه پیـامبـری ات ایمـان می آورم

وقتی لبخنـد ...

شق القمـر می کنـد

بـر صـورت مـاهـت !

662

نـیـوتـن اگـر جـاذبـه را درست می فـهمیـد

معشوقـه اش از درخـت متنفـر نبـود

و در دفـتـر خـاطـراتـش نمی نـوشـت ...

اشک هـای مـن هـم

بـه زمیـن می افتـد

امـا تـو سیـب را تـرجیـح دادی !

661

نـهـنـگـی در کـویـر لـوت ...

رفـتـنـت اینقـدر عـجیـب بـود !

660

مـدتـی سـت

مـرا لمـس نمی کنـی

از تـرس اینکـه مبـادا ...

تـب عشقـم

تـو را مبتلا بـه دوبـاره مـانـدن کنـد !

659

رازی‌ بـا من‌ نـیست‌

قلبـم‌ کتـابی‌ گشوده‌ است‌

خـوانـدنـش‌ بـرای‌ تـو مشکـل‌ نـیست‌

عـشق‌ مـن‌ ...

زنـدگی ‌ام‌ از روزی‌ آغـاز شـد

کـه‌ دل‌ بـه‌ تـو دادم‌ !

658

سخت اسـت

بـا ایـن حـال خـوشحـالـم

کـه حتی پـا گـذاشتن روی خـرده هـای قـلبـم

مـوسیقى آرامـش بـخشی ست ...

بـرای لحظـه هـای تـو نـارفیـق !

657

فـاصلـه ی مـا

در تـصـور

خیـابـان هـای ایـن شهـر نمی گنجـد

کـه مـا از هـم ...

سـال هـا دوریـم !

656

حسـاب دوسـت داشتنت

از دستـم در رفـتـه اسـت

احتمـال نیـامـدنـت را هـم

دوست نـدارم کـه محـاسبـه کنـم ...

مـن از اینکـه ریـاضیـاتـم ضـعیـف اسـت

خـوشحـالـم !

655

خـواب‌ هـايـم نصفـه نيمـه

حـرف‌ هايـم بی سر و تـه

و فـقـط ايـن وسـط ...

بـوسـه‌ هـای تـو بی نـقـص

خنـده‌ هـای تـو كـامـل !

654

روی مـوهـاش گـل می گـذارد

نـه اینکـه زیبـاتـر شـود

گـل هـم ...

اعتمـاد بـه نـفس می خـواهـد !

653

مـرا بـعـد از تمـام شـدن شعـر

در گـوری مـرطـوب دفـن کنیـد

کـه عـشق او ...

حـق النـاس اسـت بـه گـردن مـن !

652

لـغـت نـامـه هـای دنیـا را بـایـد آتـش زد

جلـوی واژه ی نـبـودن نـوشتـه انـد

عـدم حضـور شخـص یـا چیـزی

همیـن ...

چقـدر نـبـودن تـو را سـاده فـرض می کننـد !

651

فـرقی نمی کنـد

لنـز دوربیـن بـر روی چـه تنظیـم بـاشد

تنهـا تـصویـر تـوست ...

کـه در چـشم مـن

قـاب می شـود !

650

خـاطـره یـعنـی

سکـوتـی غیـر منتظـره ...

میـان خـنـده هـای بـلنـد !

649

من و او

مـا کـه نـشدیـم هیـچ ...

مـن نـیـمـی از خـود را هـم بـاختـم !

648

ایـن روزهـا

شبیـه جـودی ابـوت شـده ام

بـرای بـابـا لنگ درازی می نـویسم ...

کـه ایـن روزهـا

دیگـر خـودم هـم نمی شنـاسمش !

647

شایـد تنهـا کسی نیستـم کـه دوستـت دارم

امـا کسی هستـم ...

کـه تنهـا تـو را دوسـت دارد !

646

نفـرینـت گـرفـت مـادر جـان

درد بـی درمـان گـرفتـم ...

عـاشـق شـدم !

645

گنـاه شکستن روزه هـای امسـال هـم

پـای تـو ...

ایـن رمـضـان هـر روز بـایـد

غـم تـو را بـخـورم !

644

می گـوینـد

خـودت را هـم بُـکشی

رد ایـن غـم مشکـوک ...

پـشت شیـطنـت هـای دائـمی نگـاهـت

گـم نمی شـود !

643

راستی

یـادم بـاشد بگـویـمـت

دیگـر از ایـن لبخنـدهـا

آن هـم نـاگهـانی ...

نثـار چشم هـای بی قـرارم نکنی

دلـم طـاقـت ایـن همـه عـاشقی یکجـا را نـدارد !

642

عـشق

همیـن خنـده هـای سـاده ی تـوسـت

وقـتـی بـا تمـام غصـه هـایـت

می خنـدی ...

تـا از تمـام غصـه هـایـم رهـا شـوم !

641

قـهـوه را

تـلخ دوسـت دارم ...

مـزه زنـدگـی می دهـد !