510
کـاش ...
از دلـم هـم می رفـتـی !
منـو شمـا صـدا می کنـی ...
مـن کـه تـا دیـروز عـزیـز دلـت بـودم !
دیـوانـه
چـروک زیـر چشمـانـت همـان قـدر زیـبـاسـت ...
کـه چـیـن روی دامـنـت !
از نبـودن تـوست ...
کـه دارم بی دلیـل بـه دوش می کشـم !
کسی بـا چشـم هـای تـو ...
خـوشـت می آیـد تـوی چشـم مـردم بـاشی ؟!
تـو را شعـری کنـم ...
کـه قـرن هـا
ورد زبـان مـردم شهـر شـوی !
رفـتـن فـعـل قـشنگـی نـیـسـت ...
بـا مـن فـقـط راه بـیـا !
پـاره ای از روح مـن اسـت ...
و مـن بـا هـر شعـر
بـا روحـم خـداحافظی می کنـم !
تـو را دوسـت دارم
مـهـم ایـن است کـه بـدانـم ...
چـگـونـه مـرا دوسـت داری !
بـی خـود از دسـت رفـتـی
نـفهمیـدم آمـدنـت را حیـران بـنـگـرم
یـا رفـتـنـت را مـات بـگـریـم
بـاد آورده را بـاد می بـرد ...
قـبـول
دلـم را کـه بـاد نـیـاورده بـود !
بـه یـکـی کـه دسـت می دهـی ...
می دانـی کـه دیـر یـا زود از دستش می دهـی !
کمی آرام بگیـر
مـن هی می خـواهـم فـرامـوش کنـم
تـو هی ...
اسـم ایـن کـار تـو بـاران نـیسـت !
خـواب كـرده ام ...
تـا اينقـدر نبـودنـت را
نشمـارنـد !
زنـدگـی ام را می گـویـم ...
کـه گـیـر دستـان مـن افـتـاد !
روزی کـه خـواهی فـهمیـد
جـز مـن ...
هیچکس اینگونـه مجنـون وار
لیلایـت نمی شـود !
وقـتـی نگـاهـت
هـم آغـوش پـرنـده ای اسـت ...
کـه خـوانـدن نمی دانـد !
سـراغ تـو را گـرفتـه ام
شـایـد روزی ...
عکسی بـا آنهـا گـرفتـه بـاشی !
دلـم شـور می زنـد ...
امـا دستـانـم نـمـک نـدارد !
آدم هـا را عـاشـق خـود می کننـد
امـا خـودشـان هیـچ وقـت عـاشـق نمی شونـد ...
بـعضـی هـا شبیـه تـو انـد !