1425
نـه گـپ و نـاردانـه
فـقـط ...
یـلـداتـریـن بـوسـه از لـب هـات !
نـه گـپ و نـاردانـه
فـقـط ...
یـلـداتـریـن بـوسـه از لـب هـات !
عـاشقـی
لـطیفـی
امـا ...
نـافـت را بـا دلـتنگـی بـریـده انـد پـایـیـز !
همـه تـنـدتـر راه می رونـد
تنهـا منـم کـه ایستـاده ام ...
و بـا چـشم هـایـم بـه تـو فـکـر می کنـم !
کـه تـو را در آن بگـذارم
و نـه میـزی ...
معشوقـه ای نیـز
در ایـن شهـر نـدارم
ای گـل
تـو را بخـرم و چکـارت کنـم !
فـرمـانـده
حـالا بگـو بـرای پـس گـرفـتـن آغـوشی کـه
تمـام وطنـم بـود ...
بـه کجـا لشکـر بـکشـم ؟!
دانـه دانـه المـاس هـایی
کـه بـه زمیـن میـریـزی بـاش
چـشم هـای تـو ...
تنهـا دارایـی ایـن سرزمیـن اسـت !
فـرامـوشـم نمی شـد دریـا
هیـچ مـوجـودی ...
نـداشتـه هـایـش را فـرامـوش نمی کنـد !
بستـه بـه پـشت سـرت
می شـود دیـوانـه ام کنـی ...
بـاز کنـی گـیسو را ؟!
مگـر می شـود دنیـا را پـاره کـرد
از تـویـش خـوشبختـی در آورد ...
هـمینست کـه هـست !
از شـانـه هـای کنـار هـم
مـن امـا جـز چـنـد سنگفـرش ...
چـیـزی در خـاطـرم نـیست !
هـر چـه هست زیـر سـر پـایـیـز اسـت
کـه بـه نـسیمی عقـل را می ربـایـد ...
تـا دل بـی اگـر و امـایـی
تـنـگ تـو شـود !
وقـتـی نمی دانـد دقیقـا ...
حـال الان مـن چـیسـت ؟
فـکـرم کـجـاسـت ؟
دلـم در چـه حـالیـسـت ؟!