1040
عـقـب کشیـده انـد
حـالا ...
یـک سـاعـت بـیشتـر
عـاشقـت بـوده ام !
عـقـب کشیـده انـد
حـالا ...
یـک سـاعـت بـیشتـر
عـاشقـت بـوده ام !
دسـت دلـم را بـگیـر
و بـه پـای دلـت بـنـد کـن ...
مـن تـمـام بـوسـه هـایـم را
نـذر دوستـت دارم هـای تـو کـرده ام !
ایـن خـاطـرات یـک مـشت
واسطـه هـای بـی مـصـرفـنـد
یـادهـای بـی دسـت و پـا ...
کـه بـه هـیـچ روایـتـی راه پـیـدا نمی کنـنـد !
و کسی کـه بـایـد بـیـایـد ...
هـمیشـه دیـر می آیـد !
ایـن شعـر هـا هـم دارنـد تـمـام می شـونـد
مـثـل خـودت کـه آن روز ...
تـمـام شـدی !
دلـم تـنـگ می شـود
آنـقـدر می نـویسم بـاران
کـه سیـل ...
تـمـام غـمـم را بـبـرد !
حـال شعـر هـای مـن خـوب نـیست ...
مـدام لحظـه هـای بـی تـو بـودن را بـالا می آورد !
بـا اولیـن بـاران می آیـی
چـه حـالی دارد زیـر بـاران منـتـظـرت بـودن
امـا می تـرسـم آنـقـدر نیـایـی ...
کـه دیـگـر خـیـس نـشـوم !
سـاده تـریـن بـهـانـه ...
بـرای گـریستـن می شـونـد !
قـشنـگ تـریـن گـل سـر دنـیـا می شـود ....
دستهـایـت !
آویـختـه بـر گـردنـم ...
چهـار پـایـه را
تـو بکش !
خـوشبختـی نمی خـواهـم ...
تـو را می خـواهـم !
چـه زشـت یـا زیـبـا می نـویسی
می نـویـسم کـه بگـویـی ...
نـتـرس دوستـت دارم !
دنـیـای بـزرگـت پـر می شـود از ...
شعـرهـای کـوچـک غـمگیـن !
بـرای تـمـام آن وقـت هـایـی کـه ...
دلـم بـرایـت تـنـگ می شـد !
هیـچ راهـی وجـود نـدارد ...
خـودم را بـه هـر راهـی کـه می زنـم
روزی بـا تـو رفـتـه بـودم !
مـرا تـا پـروانـه شـدن ...
فـاصلـه ای ست بـه انـدازه ی تـو !
روزهـای گـرمـت بـه سـردی سپـری شـد
اکنـون بـه استقبـال پـاییـز می روم ...
شایـد در انتهـای مهـر
کسی منتظـرم بـاشد !
بـه تـو خـیـانـت می کنـم
وقـتـی بـا خـیـال تـو ...
بـا مـرگ می خـوابـم !
هـر دو افـتـاده ایـم ...
مـن از پـا
تـو از چـشم !
غـم هـا آوازه خـوان ...
و درد هـا پـایـکـوبـان
در مـن جـشنـی بـرپـاسـت !
اگـر خـودت هـم بیـایـی
نمی تـوانـی ...
پـرتـش کنـی !
بـاران می بـارد
فـکـر کنـم دوبـاره کسی ...
عـاشقـت شـده !
درد کشیـدن اسـت ...
مـن مـدت هـاست جـای شعـر
درد بـه خـوردتـان می دهـم !
همیـن تنهـایـی مـن اسـت
تـو
نـه تنهـا نـیستـی ...
کـه تنهـا نـیستـی !
همـان سـربـاز مفقـود الاثـری اسـت
کـه تـا مـردن اش را بـاور می کنـی ...
زنـگ در را می فـشارد !
امشـب قـرار اسـت کـه بـه قـرار خـوابـم بیـایـد
یـا بـد قـول می شـود و
از بـی قـراریـش می میـرم ...
یـا بـر قـول می مـانـد و
تـا ابـد در خـواب می مـانـم !
تمـام تـارهـای مـوهـایـت را بـه بـاد می دهـی
شـایـد عطـر زنـانـه ات ...
مشـامـش را بـیـدار کنـد !
بـه جستجـوی چـه هستـی ؟
بـی بهـانـه بـخنـد !
همـه ی فعـل هـایـم ماضی انـد
حـتـی مـاضـی بـعیـد
مـاضـی خیـلی خیـلی بـعیـد ...
کمـی نـزدیـک تـر بـنشیـن
دلـم بـرای یـک حـال سـاده تنـگ شـده اسـت !