1040

خـوشحـالـم سـاعـت هـا را

عـقـب کشیـده انـد

حـالا ...

یـک سـاعـت بـیشتـر

عـاشقـت بـوده ام !

1039

تـو را بـه نـام عـشق قـسم می دهـم

دسـت دلـم را بـگیـر

و بـه پـای دلـت بـنـد کـن ...

مـن تـمـام بـوسـه هـایـم را

نـذر دوستـت دارم هـای تـو کـرده ام !

1038

می بـینـی ؟

ایـن خـاطـرات یـک مـشت

واسطـه هـای بـی مـصـرفـنـد

یـادهـای بـی دسـت و پـا ...

کـه بـه هـیـچ روایـتـی راه پـیـدا نمی کنـنـد !

1037

زمیـن جـای خـطـرنـاکـی اسـت

و کسی کـه بـایـد بـیـایـد ...

هـمیشـه دیـر می آیـد !

1036

خـیـالـت راحـت

ایـن شعـر هـا هـم دارنـد تـمـام می شـونـد

مـثـل خـودت کـه آن روز ...

تـمـام شـدی !

1035

جـایـی میـان سطـر هـا

دلـم تـنـگ می شـود

آنـقـدر می نـویسم بـاران

کـه سیـل ...

تـمـام غـمـم را بـبـرد !

1034

ایـن روزهـا

حـال شعـر هـای مـن خـوب نـیست ...

مـدام لحظـه هـای بـی تـو بـودن را بـالا می آورد !

1033

چـیـز بـدی نـیست جـنـگ

شـکسـت می خـورم ...

اشغـالـم کـنـی !

1032

گـفتـه بـودی

بـا اولیـن بـاران می آیـی

چـه حـالی دارد زیـر بـاران منـتـظـرت بـودن

امـا می تـرسـم آنـقـدر نیـایـی ...

کـه دیـگـر خـیـس نـشـوم !

1031

گـاه خـاطـرات خـنـده دار

سـاده تـریـن بـهـانـه ...

بـرای گـریستـن می شـونـد !

1030

بـزرگ شـده ام

دیگـر نبـودنـت را گـریـه نمی کنـم ...

می میـرم !

1029

مـوهـایـم را کـه جـمـع می کـنـی

قـشنـگ تـریـن گـل سـر دنـیـا می شـود ....

دستهـایـت !

1028

دوستـت دارم طنـاب داری اسـت

آویـختـه بـر گـردنـم ...

چهـار پـایـه را

تـو بکش !

1027

و تـو خـوب می دانـی کـه مـن

خـوشبختـی نمی خـواهـم ...

تـو را می خـواهـم !

1026

نمی نـویـسم کـه بگـویـی

چـه زشـت یـا زیـبـا می نـویسی

می نـویـسم کـه بگـویـی ...

نـتـرس دوستـت دارم !

1025

زن هـرگـز نمی رود

تـنهـا از آنـچـه کـه هـست ...

دسـت می کـشـد !

1024

بـاران یـعنـی

هنـوز هـم در جـایـی از ایـن جهـان ...

تـو بـه یـاد منـی !

1023

دل تـنـگ کـه می شـوی

دنـیـای بـزرگـت پـر می شـود از ...

شعـرهـای کـوچـک غـمگیـن !

1022

بـغـض اتـاق را می شکنـد

قـاب هـای خـالـی از ...

تـو !

1021

از وقـتـی

بـا تـو قـدم زدم ...

پـاهـایـم بـا مـن راه نمی آیـنـد !

1020

دلـم تـنـگ شـده اسـت

بـرای تـمـام آن وقـت هـایـی کـه ...

دلـم بـرایـت تـنـگ می شـد !

1019

بـرای فـرامـوشی تـو

هیـچ راهـی وجـود نـدارد ...

خـودم را بـه هـر راهـی کـه می زنـم

روزی بـا تـو رفـتـه بـودم !

1018

در پیلـه ی آرزوهـایـم بـه دام افـتـاده ام

مـرا تـا پـروانـه شـدن ...

فـاصلـه ای ست بـه انـدازه ی تـو !

1017

تـابستـان

روزهـای گـرمـت بـه سـردی سپـری شـد

اکنـون بـه استقبـال پـاییـز می روم ...

شایـد در انتهـای مهـر

کسی منتظـرم بـاشد !

1016

کـاش

قـبـل آمـدن مـهـر ...

تـو پـیـش دستـی کـنـی !

1015

مـن هـر شـب

بـه تـو خـیـانـت می کنـم

وقـتـی بـا خـیـال تـو ...

بـا مـرگ می خـوابـم !

1014

دیـگـر دنبـالـت نـخـواهـم گـشت

هـر دو افـتـاده ایـم ...

مـن از پـا

تـو از چـشم !

1013

سـرد شـده اسـت هـوایـت

فـصـل کـوچ ...

نـزدیـک اسـت !

1012

پـرم از ریـسه های انتظـار

غـم هـا آوازه خـوان ...

و درد هـا پـایـکـوبـان

در مـن جـشنـی بـرپـاسـت !

1011

بـه مـوج چشمـانـت

کـه خیـره می شـوم ...

دلـم تـوفـان می کنـد !

1010

چقـدر حـواسم بـه تـوسـت

اگـر خـودت هـم بیـایـی

نمی تـوانـی ...

پـرتـش کنـی !

1009

درسـت مثـل وقـتـی کـه عـاشقـت شـدم

بـاران می بـارد

فـکـر کنـم دوبـاره کسی ...

عـاشقـت شـده !

1008

از تنهـایـی گفتـن شعـر سـرودن نـیست

درد کشیـدن اسـت ...

مـن مـدت هـاست جـای شعـر

درد بـه خـوردتـان می دهـم !

1007

و مـن

در حسـرت نـام ام بـر لبـان تـو ...

سـال هـاست گمنـام ایـن شهـرم !

1006

هـوای ایـن روزهـا را نمی خـواهـم

چـیـزی کـم دارد ...

چـیـزی شبیـه تـو !

1005

تنهـا فـرق مـا

همیـن تنهـایـی مـن اسـت

تـو

نـه تنهـا نـیستـی ...

کـه تنهـا نـیستـی !

1004

تنهـایـی یـعنـی

خیـال بـرت دارد ...

زمیـن نـگـذاردت !

1003

خـاطـرات

همـان سـربـاز مفقـود الاثـری اسـت

کـه تـا مـردن اش را بـاور می کنـی ...

زنـگ در را می فـشارد !

1002

فـاتحـه ی مـرا بخـوانیـد

امشـب قـرار اسـت کـه بـه قـرار خـوابـم بیـایـد

یـا بـد قـول می شـود و

از بـی قـراریـش می میـرم ...

یـا بـر قـول می مـانـد و

تـا ابـد در خـواب می مـانـم !

1001

تمـام کـوه هـا هـم

بـه هـم بـرسنـد ...

مـا بـه هـم نمی رسیـم !

1000

زن کـه بـاشی

تمـام تـارهـای مـوهـایـت را بـه بـاد می دهـی

شـایـد عطـر زنـانـه ات ...

مشـامـش را بـیـدار کنـد !

999

خـستـه ام

مـاهـی جـان ...

تـنـگـت آب دارد ؟

دلـم غـرق شـدن می خـواهـد !

998

بهـانـه هـای انـدوه بـی شمـارنـد

بـه جستجـوی چـه هستـی ؟

بـی بهـانـه بـخنـد !

997

از تـو کـه حـرف می زنـم

همـه ی فعـل هـایـم ماضی انـد

حـتـی مـاضـی بـعیـد

مـاضـی خیـلی خیـلی بـعیـد ...

کمـی نـزدیـک تـر بـنشیـن

دلـم بـرای یـک حـال سـاده تنـگ شـده اسـت !

996

بـه هـوایـت بگـو

آنـقـدر بـه سـرم نـزنـد ...

مـن

سـرم درد می کنـد !

995

زمـان همـه چیـز را حـل می کنـد

امـا انگـار سـاعـت دنیـا ...

خـواب اسـت !

994

دوستـت دارم

و ایـن حـرف کمـی نـیسـت ...

اگـر چـه حـرف هـای کمـی دارد !

993

قبـری بـرای مـن می خـری ؟

مـن بـا خیـال تـو ...

مُـرده ام !

992

چـشم بستـه می گـویـم

دوستـت دارم

بعـد از تـو

شنیـدن و دیـدن

دیگـر بـه کـار نمی آیـد ...

همـه ی گفتـه هـا و شنیـده هـا را

می سپـارم بـه گـرمـای آغـوشـت !

991

شعـر و بـوسـه را کـه داشتـه بـاشی

مـرگ چـه دارد ...

کـه از تـو بستـانـد !