600
اگـر مـانـدنـی بـودی ...
بـا یـکی از قـبلـی هـا مـانـده بـودی !
اگـه بمـونـی میـشی بـابـاش ...
دلـت میـاد بـری ؟!
صحنـه هـای عـاشقـانـه ی زنـدگی ام ...
از دهـان هـای مختلفی پـخش شـود !
ایـنکـه بـدونـی بـلایـی کـه سـرت آورد ...
سـرش آوردن !
کنـار دسـت مـان ...
جـای کسی هنـوز گـرم اسـت !
راه بـاز بـود و جـاده دراز
و آزادانـه رفـتـی ...
ولـی کـاش چشمـانـت آن قـدر بـاز بـود
کـه دراز بـودن اش را می دیـد !
وقـتـی از تـو می نـویسم
مـانـنـد ایـن قـشنگ ...
کـه قـشنگ نـیست
مثـل تـو !
کـه بـه نفـع مـن کنـار کشیـدی ...
امـا رفـتنـت بـه نفـع دیگـری تمـام شـد !
میـداننـد چـه آدم حسـودی هستـم
و همـه ی آنهـایـی کـه تـو را می شنـاسنـد ...
لـعـنـت بـه همـه آنهـایـی کـه تـو را می شنـاسنـد !
عکـس جمـال تـو
تـوی اتـاق
زیـنـت دیـواری سـت ...
کـه سمـت قـبلـه اسـت !
جـای گـلـولـه ایـست
کـه از چشمـان تـو شلیک شـد ...
بی رحـم
تمـام شهـر پـر از جنـازه هـایـیست
کـه بـرای تـو مُـرده انـد !
خـودت دوخـتـی
خـودت بـر تـنـم کـردی
خـودت هـم از تـنـم در آوردی ...
لـبـاس عـشـق را !
گـاهی گـریـه می کنـم
گـریـه امـا بـیشتـر اتـفـاق می افـتـد ...
بـه هـر حـال آدم
يکی از لبـاس هـایـش را بـیشتـر دوسـت دارد !
امـا پـاهـایـت غـافلگیـرانـه ...
زد بـه گـوش جـاده و رفـت !
فـهمیـده ام سیـاست یـعـنـی ...
دروغ !
وقـتـی فـهمیـدم دوستـت دارم هـایـت ...
فـقـط بـرای شیـریـن کـاری بـود !
نـگفتـی دوستـت دارم
فـکـر کـن ...
کنکـور بـدهی امـا
نـتیجـه اش اعـلام نـشـود !
همـه چیـز را در آغـوش مـن جـا گـذاشتـی
مثـل مسافـری
که تمـام زنـدگی اش را ...
در یـک ایستگـاه بیـن راهـی جـا می گـذارد !
در زنـدگی خیـر نـدیـده ام ...
حـالا کـه تـو را دیـده ام !