880

شایـد هیـچ وقـت بـاورت نشـود امـا

شبـی کـه تـو

بی خیـال و بی غـم بـا او

تـوی کـافـه نشستـه بـودی

مـن داشتـم ...

زیـر سنـگینـی بـارش بـرف

فنجـان قهـوه ات را

از پـشـت شیشـه هـای مـه گـرفـتـه

فـوت می کـردم !

879

رودی کـه می رود

و می رود

و بـه هیـچ دریـایی راه نمی یـابـد ...

شـوق رسیـدن بـه تـو

در مـن ایـن گـونـه اسـت !

878

آزادی لـذت بـخش نـیـسـت

وقـتـی دستـم لا بـه لای مـوهـای تـو ...

اسیـر اسـت !

877

ببیـن

چشـم مـردم شـور نـیـسـت ...

تـو شـور زیـبـایـی را در آوردی !

876

حتـم دارم

تـنـم فـتـح می شـد

اگـر دشمـن پـشـت خـاکـریـزهـا ...

تـو بـودی !

875

حـافظـه ی آدم هـای غمگیـن قـوی سـت

می داننـد ...

کجـای کـدام خیـابـان

آن روز مُـردنـد !

874

تـو رفـتـه ای

و بـحـران نـوشیـدن چـای بـی تـو در ایـن خـانـه

مهمتـریـن بـحـران خـاورمیـانـه اسـت

ایـن احمـق هـا ...

هنـوز سـر نـفـت می جنگنـد !

873

گـاهی بـرای او

چیـزهـایـی می نـویسی

بـعـد پـاک می کنـی

پـاک می کنـی

او هیـچ یـک از حـرف هـای تـو را نمی خـوانـد

امـا تـو ...

تمـام حـرف هـایـت را گـفـتـه ای !

872

یـا دور بـاش

یـا نـزدیـکـی هـایـت را افسـار کـن ...

پـاچـه گیـرنـد !

871

تنهـایـی

ذره ذره خـودی نشـان می دهـد

وقـتـی تـو آن قـدر کـم پیـدایـی کـه ...

سنگیـنی روزگـارم را مـورچـه هـا بـه کـول می کشنـد

و مـن تمـاشـایشـان می کنـم !

870

بـعـد از تـو

مـدام بـا صنـدلی هـای خـالـی ...

دسـت بـه یـقـه می شـوم !

869

کـاش می شـد یـک بـار

وانمـود کنـم کـه دوستـت نـدارم

آن وقـت می شـد فـهمیـد

ایـن قـلـم ...

جـز تـو چیـز دیگـری هـم می نـویسـد ؟!

868

مـعـشـوق مـن

از عـشـق چـیـزی نمی دانـد ...

جـز رفـتـن !

867

حـق بـا تـو بـود

در رابطـه ی مـا

همیشـه یـک چیـزی کـم بـود

مثلا تـو ...

هیـچ وقـت نـبـودی !

866

دستـت را بـه مـن بـده

هــر بـار دستـت را جـدا کـردی

اتـفـاق ...

از لا بـه لای انگشتـانمـان افـتـاد !

865

خـاطـرات

طنـاب پـوسیـده ای بـود ...

کـه بـادبـادک زنـدگیـم را بـه بـاد داد !

864

وقـتـی تـو را می بـوسـم

بگـذار دنیـا را آب بـر دارد

مـن در میـان آرامـش آغـوش تـو

در هـر طـوفـانـی ...

بـه سـاحـل می رسـم !

863

سـر جـانـم بـا خـدا شـرط بستـه ام

کـه تـو

از مـن

دلـتـنـگ تـری ...

بـرگـرد تـا هـر دو زنـدگـی را نبـاختـه ایـم !

862

لعنتـی خـوش شـانـس

مـراقـبـش بـاش

حـواسـت بـاشـد ...

اینکـه از چنگـم در آوردی

مـعشـوق تـو نـیسـت

خـودم سـروده بـودمـش !

861

کـلمـات بـا مـن قـهـرن

از بـس نـوشتمـت و ...

نـیـامـدی !

860

نـه پُـک زدن هـای عمیـق مـن بـه پیکـر سیگـار

نـه حلقـه هـای ممتـد دود قلیـان

نـه تـلخی شـراب هـای نـاب

هیـچ کـدام ...

فقـط عطـر مـردانـه ی آغـوش تـوسـت

کـه حـالـم را عـوض می کنـد !

859

می روی

بـی آن کـه بـدانـی میـان سینـه ات ...

دل مـن اسـت کـه می تپـد !

858

بـایـد فـرامـوشـت کنـم

چنـدی ست تمـریـن می کنـم

مـن می تـوانـم ...

می شـود

آرام تـلقیـن می کنـم !

857

تـکیـه گـاهـم بـود

تـرکـم کـرد ...

تـرک بـرداشتـم !

856

بیـاییـد در نـامـه هـایمـان بـرای خـداونـد

کلمـات را صـادقـانـه بنـویسیـم

چـون او خـوب می دانـد ...

کـه چـه وقـت نمـاز

اشتبـاه چـاپـی نیـاز می شـود !

855

عمیـق تـریـن درد زنـدگی

دل بستـن بـه کسی سـت

کـه بـرای تـو نبـاشـد ...

حـتـی احسـاسش !

854

مـاه رمضـان رفـت

حـالا بـا خیـال راحـت قسـم بخـور کـه ...

دوستـم داری !

853

خـوشبختی

رنگیـن کمـان لبخنـد تـوسـت

کـه بـا تـرنـم بـاران شکـل می گیـرد ...

فقـط خـوشحـال بـاش

مـن اشـک آسمـان را در می آورم !

852

دلـم لـک زده بـرای یـک فنجـان چـای داغ

کـه تـو کنـارم نشستـه بـاشی

و مـن ...

چـای را فـرامـوش کنـم !

851

شعـرهـایـم انگـار بـرای داشتنت کـافی نبـود

و إلا عـاشقـانـه هـایـم بـرای تـو ...

از پـارو بـالا می رفـت !