1160

ایـن روزهـا

بـا هـر کـه دوسـت می شـوم

احسـاس می کنـم ...

آنـقـدر دوست بـوده ایـم

کـه دیـگـر وقـت خـیـانـت اسـت !

1159

تـقصیـر مـا نـیـسـت

بـعـضـی هـا خـودشـان دلشـان می خـواهـد ...

یـادگـار بـاشنـد نـه مـانـدگـار !

1158

ستـاره بـودن تـو

یـعـنـی از پـنـجـره هـایـی بـی شمـاری مـعـلـومـی

آنـقـدر دور

کـه حـدس نمی تـوانـی بـزنـی ...

مـن از کـدام اتـاق

تـو را می بـیـنـم !

1157

پـیـری

جغـرافیـا را کـوچـک می کنـد ...

تـاریـخ را بـزرگ !

1156

بـایـد بـه تمـام زبـان هـای زنـده دنیـا مسلـط بـود

کـه تـو زبـان نـفهـم تـریـن ...

مـعشوقـه جهـانـی !

1155

روانـم چـایـیـد

از بـس ...

سـرد و گـرم شـدی !

1154

تـو بـریـدی

مـن دوخـتـم ...

تـو دل

مـن چـشم بـه امـیـد آمـدنـت !

1153

بـعـد از رفـتـن ات

نـه آسمـان بـه زمـیـن آمـد

نـه زمـیـن از مـدارش پـرت شـد

نـه ...

فـقـط مـن تـنـهـا مـانـدم

هـمـیـن !

1152

انـدوه

در طـعـم خـرمـا نـهفـتـه اسـت

وقـتـی ...

بـرای خـوانـدن سـوره ای می خـوری !

1151

می گـویـی

خـیـاطـی نمی دانـی

امـا

نـگـاهـت را کـه بـه مـن می دوزی ...

بـه زمـیـن وصلـه می شـوم !

1150

بـارداری نـاخـواستـه ای بـود

دوسـت داشتـن تـو

جـنـیـنـی در قـلـب مـن ...

هـر روز بـه انـدازه زیـبـایـی تـو

بـزرگ می شـود !

1149

سخـت نـگیـر

هـر وقـت رفـتـن ات را

بـاور کـردم ...

از ایـن گـریـه هـا هـم دسـت می کـشم

سخـت نـگیـر !

1148

عـاشـق

مـن نمی شنـاسـد ...

هـر چـه هـسـت تـویـی !

1147

مـن درخـت کـوچـکـی هـستـم

کـه ریـشـه ...

در تـو دارم !

1146

خـاطـرتـت را

بـه دور دسـت هـا پـرتـاب کـردم

هـوای دور دسـت هـا هـم بـی تـو

مثـل بـعـدازظـهـر جـمـعـه بـود !

1145

مثـل کتـابـی شـده ام

کـه بـا ذوق می خـری

امـا ...

حـال خـوانـدنـش را نـداری !

1144

یـک رفـتـن هـایـی هـسـت

کـه تمـام شعـر هـای دنـیـا را

بـه پـایـش بـریـزی ...

بـرنمی گـردد !

1143

از آدم هـا خستـه ام

مثـل جـنـگجـویـی ...

از شمـارش زخـم هـایـش !

1142

می خـواهـم

ژسـت خـدا را بـگیـرم

تـو

تـوبـه کـن ...

مـن می بـخشـم !

1141

تـو بـه بـارانـی می مـانـی

کـه هـواشنـاسی ...

هـر چـه پـیـش بـیـنـی اش می کنـد

نمی آیـد !

1140

صـدایـت در پـیـغـامـگیـر تـلفـن ات مـهـربـان اسـت

تـمـام دلـتـنـگـی ام را

مـو بـه مـو گـوش می کنـد ...

هـر از چـنـد گـاهـی خـانـه نـبـاش

تـا سیـر درد دل کنیـم !

1139

گـاهـی شـوالـیـه می شـوم

بـرای جـنـگ بـا اخـم هـایـت

در لـبـاس دلـقـک هـا ...

تـو فـقـط بـخـنـد !

1138

آخـر قـصـه را بـردار و بـا خـودت بـبـر

همـان یـکـی بـود و یـکـی نـبـود

همـان گنبـد کبـود را بـرای مـن بـگـذار

در فـکـر شـروعـی دوبـاره ام ...

مـن بـودم و هـنـوز کـس دیـگـری نـبـود !

1137

از بـعـد تـو

هـر تـویـی را کـه بـه مـن پـیـونـد می زنـنـد

قـلبـم در جـا ...

پـس می زنـد !

1136

ایـن همـه کـه در هـوای تـو می پـرم

تـقصیـر مـن نـیسـت

از وقـتـی کـه گـفـتـی ...

دوستـت دارم

بـال در آورده ام !

1135

می نـویـسم آب

و می انـدازم پـشـت سـرت

این روزهـا

واژه هـا

پـاک تـر از تـمـام آب هـای جـهـان انـد ...

شـایـد زودتـر بـرگـردی !

1134

خـدا نـیستـی

ولـی ...

از رگ گـردن بـه مـن نـزدیک تـری !

1133

ابـر ها

گـاهـی پـرنـده می شـونـد

گـاهـی شکـل هـای دیـگـر

و گـاه گـاهـی کـه بـه نـدرت

شبـیـه مـن می شـونـد ...

می بـارنـد !

1132

رفـتـه ای وُ

در دلـم انـگـار ...

هـر روز کسی مـرا زخـم می زنـد !

1131

چـشم دوریـت کـور

یـک تـنـه ...

تـمـام نـبـودنـت را حـریـفـم !

1130

هیـچ کـس مـا را نمی شنـاسـد

مـا آنـقـدر روی زمـیـن غـریـبـیـم

کـه تـو ...

در قـلـب مـن !

1129

شعـر چـشمـان تـوسـت

قـلـم بـی خـود ...

سـگ دُو می زنـد !

1128

وقـتـی می گـویـنـد نـیـسـت

کـاغـذ را گـفـتـه بـاشنـد یـا بـرق را

فـرقـی نـدارد ...

مـن یـاد تـو می افـتـم !

1127

کـاری بـه تـو نـدارم

بـه ایـن همـه کـه نـیستـی ادامـه بـده

دارم از نـبـودنـت مـجمـوعـه ای می سـازم

مـبـادا یـک وقـت

بـی هـوا بـرگـردی و ...

شعـرهـایـم بـی مـخـاطـب بـمـانـنـد !

1126

بـی شـک مـاهـرتـریـن دزد دنـیـا منـم

نمی دانـی

چـقـدر دزدکـی تـو را دیـدم و ...

نـفهمیـدی !

1125

شـب هـا دلـتـنـگـی ام دو بـرابـر می شـود

و ایـن تـو ی لـعـنـتـی را ...

بـیشتـر از روز دوسـت دارم !

1124

خـوبـی بـافـتـه شـده بـر قـلبـت

لـبخنـد کـوک شـده بـر چـهـره رنـجـورت

مـرا بـه آرزوهـایـت گـره زده ای ...

از تـو نمی بُـرم !

1123

مـرز نمی شنـاسـد

نـگـاهـی کـه از مـردانـگـی ...

نـر بـودن را بـه ارث بـرده اسـت !

1122

ای بـه ایـن روزگـار

چـه می خـواستیـم و چـه شـد ؟

جـای هـم بـایـد زانـوی غـم ...

بـغـل بـگیـریـم !

1121

پـزشکـان اصـطـلاحـاتـی دارنـد

کـه مـا نمی فـهمیـم

مـا دردهـایـی داریـم

کـه آن هـا نمی فـهمنـد ...

نـفهمـی بـد دردی اسـت

خـوش بـه حـال دامپـزشکـان !

1120

هـیـچ کـس حـال مـرا نـفـهـمیـد

جـز سنـگ هـایـی ...

کـه بـه آب انـداخـتـم !

1119

اشتبـاه نـکـن

ایـن هـا اشـک نـیسـت

بـایـد از گـونـه هـایـم می شستـم ...

رد سـرد لـبـهـایـت را !

1118

شـایـد بـیـهـوده سـرزنـششـان می کنیـم

هـمیشـه آدم هـایـی هـستنـد

کـه دسـت خـودشـان نـیسـت

در چـشم بـر هـم زدنـی

زیـر و رو می شـونـد ...

وقـتـی کـه هـورمـون هـایـشان

بـرایـشان تـصمیـم می گیـرنـد !

1117

بـعـضـی روزهـا

انـسـان فـقـط خـستـه سـت

نـه تـنـهـاسـت

نـه غـمگیـن

و نـه عـاشـق ...

فـقـط خـستـه سـت !

1116

دیگـر هیـچ مُـسکنـی

یـارای جـنـگ بـا دردهـایـم را نـدارد

بـه جـز خـوابـت ...

کـه آن هـم زود تـمـام می شـود

گـویـا کـه شـب نـشتـی دارد !

1115

یـک عـمـر خـوش بـودم

بـا دروغ دوستـت دارم تـو

حـالا بـعـد از یـک عـمـر ...

چـرا راستـگـو شـدی ؟!

1114

فـلسفـه نـبـاف شـاعـر

چـه مـمـکـن

چـه مـحـال

چـه جـبـر

چـه اخـتـیـار

چـه هـر کـووفـت دیـگـری ...

او رفـتـه اسـت !

1113

مـرا سنـگسـار کـنـیـد

دل در گـروی پـایـیـز ...

خـواب بـهـار می بـیـنـم !

1112

دوستـت دارم

و ایـن را ...

تـمـام کلمـات هـم می دانـنـد !

1111

بـعـد از رفـتـن ات عـجـیـب شـده ام

بـاور کـن ...

آسمـان کـه ابـری می شـود

نمی دانـم ایـن مـنـم کـه می بـارم

یـا بـاران !