570

مـن آنـقـدر دیـوانـه ام

کـه وقـتـی دورم می زنـی

بـاز نـگـران تـو ام سـرت گـیـج نـرود !

569

در شعـر بـعـدیـم کـه آمـدی

لبـاس چهـار خـانـه ات را بـپـوش ...

بـرای مـن بـی خـانـه !

568

حـواسـت بـاشـد

شبـی می آیـم

و گـوشـت را می پـیچـانـم ...

درسـت از همـان سمتـی کـه تـو مـرا پـیچـانـدی !

567

سـراب همیـن اسـت دیگـر

کـه هـر صـدایـی در تنهـایـی می شنـوم

می گـویـم ...

جـان دلـم ؟!

566

بـدتـریـن نـوع کـلافـه گـی ایـن اسـت کـه دیـر شـده

و نمی دانـی خـودت را کـجـا گـذاشتـه ای

تـوی کـدام خـاطـره ...

پـشـت کـدام دلـتنگـی ؟!

565

وسـط ایـن هـق هـق هـای لـعنـتـی

یـک لـعنـتـی تـری بـایـد بـاشـد ...

کـه آدم او را بـه نـام کـوچـک صـدا کنـد !

564

سهـراب جـان

می دانیـم خـانـه ی دوسـت کـجـاسـت ...

فـقـط در را بـاز نمی کنـد !

562

امـلاء غـم ایـن طـور غلـط اسـت

بـا ایـن همـه شـّدت ...

غـم چـرا تـشدیـد نـدارد ؟!

563

بـاز خـوابـت را دیـدم

بـیـا ایـن بـار تـدبـیـر کـن ...

نـه تـعـبـیـر !

561

قـرارمـان کنـار پـل صـراط

آن دنیـا شلـوغ اسـت ...

نمی خـواهـم بـاز گـم ات کنـم !

560

جـا خـوش کـرده ای تـوی خـواب هـایـم

تـوی زنـدگـی ام ...

چـه اشکـالـی داشـت ؟!

559

بـاران تمـام شـد

حـالا می تـوان نـشست و بـرای آنـان کـه

دیگـر بهـانـه ای نـیسـت بـرای آمـدن شـان ...

گـریـسـت !

558

مصـراع نـخست مـن تـو را می بـوسـم

در مصـرع بـعـد هـم تـو را می بـوسـم

ایـراد نـدارد

بـه کسی چـه ؟

اصـلا شعـر خـودم اسـت ...

مـن تـو را می بـوسـم !

557

در گلـوی مـن ابـر کـوچـکی سـت

می شـود مـرا بغـل کنـی ؟

قـول می دهـم ...

گـریـه کـم کنـم !

556

وقـتـی تنهـایـی

بـه همـه چیـز و همـه کـس پنـاه می بـری

پـخـش می شـوی در کـوچـه و خیـابـان ...

بـه جـاهـایـی می روی کـه نبـایـد بـروی

بـه آدم هـایـی سـلام می کنـی کـه نبـایـد !

555

آقـای وزیـر

بـایـد بـروی بمیـری

تمـام جـاده هـا را هـم اگـر صـاف کنـی ...

او دیگـر بـر نمی گـردد !

554

امـروز روز خـوبـی بـود

هیـچ صفـری اضـافـه نـشـد ...

بـه هـزار غـمـی کـه داشتیـم !

553

بـارانـی نـیسـت

پـس چـرا مـن ...

خـیـس یـاد تـو ام !

552

ایـن روزهـا بیشتـر روزنـامـه بخـوان

می خـواهـم دستـانـت را ...

در صـفحـه نیـازمنـدی هـا آگـهـی کنـم !

551

تمـام دردهـا را بـه فـرامـوشی سپـرده ام

تمـامشـان را ...

بـه جـز تـو !

550

خـاطـره یـعنـی

گـذشتـه هـا ...

نـگـذشتـه !

549

مـا در قـرن 21

عصـر تکنـولـوژی و ارتبـاطـات

هنـوز هـم قـربـانیـان جنگ هـای تـن بـه تـنیـم

نمی بینـی مگـر ...

آغـوشـت هـنـوز دارد کشتـه می دهـد !

548

ﻏـﻤﮕﯿﻨـﻢ

ﻭ ﺩﺭ ﺩﻟـﻢ ﺑﻨـﺎ ﻫـﺎ

ﺁﺟـﺮ ﻫـﺎ را ...

ﺍﺯ ﺑـﺎﻻ ﺑـﻪ ﭘـﺎﯾﯿـﻦ ﭘـﺮﺕ ﻣﯽ ﮐﻨﻨـﺪ !

547

سـیـب

تنهـا یـک بهـانـه بـود

خـدا ...

بـه خنـده هـای تـو در آغـوشـم

حسـودی می کـرد !

546

وقتی بـه بـاد گفتـم

مـوهـای سيـاهـت را شـانـه كنـد

عـذر خـواسـت ...

كـه عـمـر كـوتـاه اسـت

و مـوهـای تـو بـلنـد !

545

نـوازنـده ی خـوبـی نـیستـم

امـا رقـاص خـوبـی شـده ام ...

بـس کـه بـه سـاز تـو رقـصیـده ام !

544

تـو می خنـدی

و مـن ایمـان می آورم ...

کـه شـق القمـر شـده اسـت !

543

سنـگ هـم از آسمـان می آمـد

جـاذبـه را کـشـف نمی کـرد ...

نـیـوتـن از سیـب خـاطـره داشـت !

542

طبیعـت بـه تـو مـدیـون اسـت

بـس کـه سـر قـرارهـایـت ...

عـلـف زیـر پـایـم کـاشتـه ای !

541

مـن روی چشـم هـای تـو

شـرط بستـه ام

از ایـن جـای شعـر ...

همـه چیـز بستـه بـه چشـم هـای تـوسـت !