950
پـس زمیـن گـرد نـیسـت ...
گـالیلـه دروغ می گـفـت !
یـکـی یـکـی
گـوسفنـد هـای شهـرم را شمـرده ام
جـای مـن بـودی ...
تـو هـم خـوابـت نمی بـرد
اگـر بـا هـر گـوسفنـد چهـار گـرگ می شمـردی !
وقـتـی نـیستـی
زیـر بـالشـت را نگـاه می کنـم
فکـر می کنـم ...
تمـام دوستـت دارم هـایـت را
بـرای مـن جـا گذاشتـه ای !
زن هـا نقـاش هـای خـوبـی هستنـد
درد را در زیبـاتـریـن شکـل اش می کشنـد ...
ولـی ادعـا نمی کننـد !
نـه اینکـه از سقـوط بتـرسـم
مـن از آسمـانـی می تـرسـم
کـه روزی ...
وسعـت عشقمـان را به رُخـش می کشیـدم !
عـاشـق می شـوم
راستـش را بـگـو ...
تـو در ابـر خـانـه داری ؟!
اگـر نمی تـوانـی بـه قـلـب مـن بـرگـردی
پـس مـرا ...
از قـلـب ات بـرگـردان !
و مـن مـدام فکـر می کنـم ...
بـایـد در آغـوش کشیـده شـوم !
هیـچ راهـی وجـود نـدارد ...
خـودم را بـه هـر راهـی کـه می زنـم
روزی بـا تـو رفـتـه بـودم !
یـعـنـی عـاشـق ادبیـات بـاشی
امـا یـک عمـر ...
پـشـت کنکـور ریـاضـی چشمـانـش
حـسـرت بـخـوری !
هیـچ ضمیـری را نمی شنـاسـم
وقـتـی شعـرهـایـم ...
دستـور زبـانـی جـز خنـده هـایـت
بـلـد نـیستنـد !
یـعنـی ...
روزی سخـت انتقـام خـواهـم گـرفـت !
دسـت کـم می دانـم ...
چـرا شلیـک می کنـد
کـه چـرا کشتـه می شـوم !
حـالا می تـوانـی بـروی ...
آتـش بیـار معـرکـه ی دیگـری بـاشی !
تـو امـا ...
بگـذار حفـظ شـود آبـروی دل
در سـه نـقطـه هـا !
دیـشب تـا کجـای خـوابـت رفـتـم
تـرسیـدم ...
داشتـم عـاشقـت می شـدم !
مگـر مغـول هـا یـک قـرن تمـام حملـه نکـردنـد ؟
مگـر نگـذشت ؟
نبـودن تـو هـم می گـذرد !
دلـت را
بـه هـر کـه می خـواهی ...
عـشق
تـاوان سنـگینـی دارد !
مـرد بـاش ...
نـامـرد بـرای لمس زنـانـگی ام زیـاد اسـت !
ایـن کـار تـو مثـل نـکشتـن کسـی سـت ...
کـه فـهمیـده دارد از شـدت مـرگ
می میـرد !
پـرنـده ای آمـده اسـت
در حـوالی همیـن بـاغ رو بـه رو
هیـچ نمی خـواهـد
فـقـط می گـویـد ...
کـو کـو !
خیـالی شیریـن
تنـدی عشقی کـه روزگـارم را سوزانـد
و دلـی کـه هنـوز شـور می زنـد ...
نمی دانـم کجـای ایـن اتفـاق
بـرایـت خـوش طعـم اسـت !
از مـرز خـواب مـن هـم عبـور کـن
شـایـد دوبـاره ...
تـوی اتـاقـم بـاران ببـارد !
ظـاهـر می شـوی ...
پـشت پـلـک هـام مگـر
اتـاق ظهـور عـکس هـای تـوسـت ؟!
چقـدر تنهـا و بی کس و کـاریـم
نـه جگـر گـوشـه ای ...
نـه دوستـی
نـه همـدمی
نـه خویشـاونـدی کـه کـوتـاه کنـد
جمعـه هـای طـاقـت فـرسایمـان را !