950

تـو نیـامـدی

پـس زمیـن گـرد نـیسـت ...

گـالیلـه دروغ می گـفـت !

949

تمـام ایـن شـب هـا

یـکـی یـکـی

گـوسفنـد هـای شهـرم را شمـرده ام

جـای مـن بـودی ...

تـو هـم خـوابـت نمی بـرد

اگـر بـا هـر گـوسفنـد چهـار گـرگ می شمـردی !

948

مـن دیـوانـه ام

وقـتـی نـیستـی

زیـر بـالشـت را نگـاه می کنـم

فکـر می کنـم ...

تمـام دوستـت دارم هـایـت را

بـرای مـن جـا گذاشتـه ای !

947

زن هـا سلیقـه هـای خـوبـی دارنـد

زن هـا نقـاش هـای خـوبـی هستنـد

درد را در زیبـاتـریـن شکـل اش می کشنـد ...

ولـی ادعـا نمی کننـد !

946

نـه اینکـه از ارتفـاع بتـرسـم

نـه اینکـه از سقـوط بتـرسـم

مـن از آسمـانـی می تـرسـم

کـه روزی ...

وسعـت عشقمـان را به رُخـش می کشیـدم !

945

بـاران کـه می بـارد

عـاشـق می شـوم

راستـش را بـگـو ...

تـو در ابـر خـانـه داری ؟!

944

می سـوزم

درسـت مثـل درخـتـی کـه ...

کبـریـت شـده بـاشـد !

943

بـا تـوام رفیـق

اگـر نمی تـوانـی بـه قـلـب مـن بـرگـردی

پـس مـرا ...

از قـلـب ات بـرگـردان !

942

مـادرم تنهـا کسی ست

کـه بـاعـث می شـود بـفهمـم ...

خـدا مـهـربـان اسـت !

941

بـوی تـو می آیـد

و مـن مـدام فکـر می کنـم ...

بـایـد در آغـوش کشیـده شـوم !

940

بـرای فـرامـوشی تـو

هیـچ راهـی وجـود نـدارد ...

خـودم را بـه هـر راهـی کـه می زنـم

روزی بـا تـو رفـتـه بـودم !

939

شاعـر شـدن

یـعـنـی عـاشـق ادبیـات بـاشی

امـا یـک عمـر ...

پـشـت کنکـور ریـاضـی چشمـانـش

حـسـرت بـخـوری !

938

ایـن دسـت هـا

جـراح خـوبـی نـیستنـد ...

فـقـط خاطـره ات را می کـاونـد !

937

درد

جـغـرافـیـایـی سـت ...

کـه تـو هیـچ کجـایـش نـیستـی !

936

شاعـر کـه شـوی

تـازه می فـهمی کـه بـاران ...

فـقـط بـاران نـیـسـت !

935

جـز تـو

هیـچ ضمیـری را نمی شنـاسـم

وقـتـی شعـرهـایـم ...

دستـور زبـانـی جـز خنـده هـایـت

بـلـد نـیستنـد !

934

لـبخنـد هـای تـلخ و کـوتـاهـم

یـعنـی ...

روزی سخـت انتقـام خـواهـم گـرفـت !

933

دشمنـم را بیشتـر دوسـت دارم

دسـت کـم می دانـم ...

چـرا شلیـک می کنـد

کـه چـرا کشتـه می شـوم !

932

هیـزم هـای تـرت را هـم سـوزانـدم

حـالا می تـوانـی بـروی ...

آتـش بیـار معـرکـه ی دیگـری بـاشی !

931

اشـک ریختـن

چـشم نمی خـواهـد ...

دل می خـواهـد !

930

مـن تـو را دوسـت داشتـم

تـو امـا ...

بگـذار حفـظ شـود آبـروی دل

در سـه نـقطـه هـا !

929

دیـر کـرده ای

انگـار ...

بـایـد بیشتـر عـاشـق تـو بـاشـم !

928

خـوشـا بـه حـال خـواب

کـه گـاهـی ...

تـو را می بینـد !

927

نـبـودی

دیـشب تـا کجـای خـوابـت رفـتـم

تـرسیـدم ...

داشتـم عـاشقـت می شـدم !

926

چـه انتظـار خـوبی سـت

آمـدنـت ...

نـیـا !

925

از تـو کـه می نـویسم

قلبـم کـه هیـچ ...

قلمـم هـم می ایستـد !

924

تـو

همـه چیـز مـن بـودی

امـا زمـان ...

همـه چیـز را حـل می کنـد !

923

بـه جهنـم کـه نـیستی ...

مگـر مغـول هـا یـک قـرن تمـام حملـه نکـردنـد ؟

مگـر نگـذشت ؟

نبـودن تـو هـم می گـذرد !

922

غـمـت را بـه مـن بـده

دلـت را

بـه هـر کـه می خـواهی ...

عـشق

تـاوان سنـگینـی دارد !

921

بـرای نـوازش زنـانگی هـایـم

مـرد بـاش ...

نـامـرد بـرای لمس زنـانـگی ام زیـاد اسـت !

920

می فـهمی بـا مـن چـه می کنـی ؟

ایـن کـار تـو مثـل نـکشتـن کسـی سـت ...

کـه فـهمیـده دارد از شـدت مـرگ

می میـرد !

919

حـالا کـه رفـتـه ای

پـرنـده ای آمـده اسـت

در حـوالی همیـن بـاغ رو بـه رو

هیـچ نمی خـواهـد

فـقـط می گـویـد ...

کـو کـو !

918

روزگـاری تلـخ

خیـالی شیریـن

تنـدی عشقی کـه روزگـارم را سوزانـد

و دلـی کـه هنـوز شـور می زنـد ...

نمی دانـم کجـای ایـن اتفـاق

بـرایـت خـوش طعـم اسـت !

917

شعـر

بـافتـن مـوهـای تـوسـت ...

وقـتـی جهـانی آشفتـه اسـت !

916

یـک شـب بیـا

از مـرز خـواب مـن هـم عبـور کـن

شـایـد دوبـاره ...

تـوی اتـاقـم بـاران ببـارد !

915

چـشم هـایـم را می بنـدم

ظـاهـر می شـوی ...

پـشت پـلـک هـام مگـر

اتـاق ظهـور عـکس هـای تـوسـت ؟!

914

در تنهـایی بـود کـه پی بـردیـم

چقـدر تنهـا و بی کس و کـاریـم

نـه جگـر گـوشـه ای ...

نـه دوستـی

نـه همـدمی

نـه خویشـاونـدی کـه کـوتـاه کنـد

جمعـه هـای طـاقـت فـرسایمـان را !

913

می تـرسـم

بـدانـی چـه انـدازه دوستـت دارم ...

از مـن بتـرسی !

912

مـرگ را دوسـت دارم

اگـر ذره هـایـم را آنقـدر کـوچـک کنـد

کـه روزی ...

انـدکی از مـرا نـفس بـکشی !

911

ایـن شعـر هـا بـرونـد بـه جهنـم

نـزدیـک تـر بیـا

آنـقـدر کـه نـفست گـونـه ام را بنـوازد ...

آنـقـدر نـزدیـک

کـه قـلبـت

زیـر سـرم دسـت و پـا بـزنـد !