760

کبـریـت هـای سوختـه هـم

روزی درخـت هـای شـادابی بـوده انـد

مثـل مـا ...

کـه روزگـاری می خنـدیـدیـم

قبـل از اینکـه عـشق روشنمـان کنـد !

759

فقـط چنـد فعـل بـود

کـه مـرا اینگـونـه آواره کـرد

خـواستمت

هـست شـدی و حـالا ...

نـیسـت !

758

عـاشق هـا همیشه کـورنـد

و همیشـه هـم کـور بـاقی می مـاننـد ...

علی الـخصـوص اگـر زن بـاشنـد !

757

از سکـوتـت هـمیشـه می تـرسیـدم

تـا اینکـه فـهمیـدم ...

سکـوتـت تنهـا بـرای آرامـش خـودت بـود

امـا هـرگـز نـفهمیـدی مـرا نـابـود می کنـد !

756

تـو رفـتـی

و مـن چـون کـاسـه ی آبـی ...

بـه پـشت سـرت جـاری شـدم !

755

اگـر فقط کمی بیشتـر

دستـت را دراز می کـردی

حـالا نـه تـو رفـتـه بـودی ...

نـه مـن تنهـا مـانـده بـودم !

754

ایـن شعـر

فـرق دارد بـا بـقیـه

درسـت سـر همیـن خـط ...

بـوسیـدم ات !

753

مـرا بـه نـوشیـدن قهـوه دعـوت نکن

کـام مـن سـال هـاسـت ...

مهمـان تـلخـی زنـدگی سـت !

752

مثـل اولیـن قطـرات بـاران

مشکـوکـم ...

بـه آمـدنـت !

751

بـرای مـنـی کـه هـر صبـح

بـا بـوسـه بـدرقـه ام می کنـی

هـر روز ...

روز بـوسـه اسـت !

750

ققنـوس هـا خواب مـانـده انـد

خـاکستـری مـوهـایـم را بـه هـم بـریـز ...

جـاودانـگی نـوبـت تـوست !

749

می گـوینـد

دیـوانـه ام

بیمـارم

عـاشقـم

آنهـا چـه می داننـد ...

کـه عـاشق دیـوانـه ایـست بیمـار

ولـی حـالش خـوب اسـت !

748

چـه شوق کـودکـانـه ایـست

وقـتـی دور از چـشم تـو ...

بـه سـایـه ات دسـت می کشـم !

747

خـدا می دانـد چقـدر پشیمـانـم

بـرای لحظـه هـایی کـه از دستمـان رفـت و ...

هـم را نـبـوسیـدیـم !

746

دفـتـر خـاطراتـم را بـا تمـام تـلخـی هـایـش

دوسـت دارم

چـون فـرصتی سـت ....

بـرای مـرور دوبـاره ی تـو !

745

خـدا چـه حـوصلـه ای داشـت

روز خـلقـت تـو

کـه هیـچ نـقص نـدارد ...

تـراش قـامـت تـو !

744

دست هـایـت را کـه گـرفتـم

خـدا از دور خنـدیـد

و شیطـان از دور تـر ...

انگـار دو دنیـا را دسـت مـا سپـردنـد !

743

اگـر خـورشیـد چشمـانـت

هـر صبـح طلـوع نکنـد ...

زمیـن را سیـاهی فـرا خـواهـد گـرفـت !

742

جـزرو مـد را گـردن تـو انـداختـه انـد

تـا همـه بـداننـد ...

کـه چقـدر مـاه ی !

741

در ایـنکـه تـو رفـتـه ای

شکی نـیست ...

تـعجبـم از زنـده مـانـدن مـن اسـت !

740

کمـی بـا مـن درد و دل کـن

شایـد الـک شـود دردهـایـم

و از تمـام مـن ...

تنهـا دلی بمـانـد

کـه الکی خـوش اسـت !

739

مـاهی هـا

عـاشقـانـه می خـواننـد

بـاز لـب رود ...

دسـت ت را شستـه ای ؟!

738

لبـانـت

طعـم گـل می دهـد

یـقیـن دارم ...

گـل هـا تـو را بـوسیـده انـد !

737

نمی خـواهـم

نـه نمی خـواهـم کـه مـن و تـو مـا بشویـم

تـو خـودت بمـان ...

مـن ، تـو خـواهـم شـد !

736

قـانعـم

تـو قسمت مـن نـه

مـال دیگـران بـودی ...

قـربـان دلـم

کـه مـال مـردم خـور نـیست !

735

لعـنـت بـه آن بـوسـه ای کـه شیـرینـی اش

تـلـخ تـریـن خـاطـره ام شـد ...

در نـبـودنـت !

734

می گـویـی بـی خیـالـت شـوم

خـب لعـنـتـی ...

تـو بـی خیـال او شـو !

733

تنهـایی هـایـم را

سـخـت می بنـدم بـه تـخـتـم ...

تـا دسـت هـایـم مـعـتـاد آغـوشی نـبـاشـد !

732

چـرا دوبـاره بـر می گـردی

نـبـش قبـر گنـاه اسـت ...

مـؤمـن بـفهـم !

731

در آغـوشم نـگیـر

تـو را دوسـت نـدارم

حتی همیـن حـالا کـه پیـراهـن تـو را ...

بـه تـن کـردم !

730

می گـوینـد

عـشق خـدا بـه همـه یکسـان اسـت

ولی مـن می گـویـم ...

مـرا بیشتـر از همـه دوسـت دارد

وگـرنـه بـه همـه یکی مثـل تـو می داد !

729

مـوهـایـش سفیـد شـده بـود ...

کـودکـی کـه یـواشکی دفتـر خـاطـراتـم را خـوانـده بـود !

728

مـا را جغـرافیـا از هـم دور کـرده بـود

ولی امیـدوار بـودیـم ...

تـاریـخ از بـه هـم رسیـدنمـان حـرفـی بـزنـد !

727

از سکوتـم بتـرس

وقـتـی کـه سـاکـت می شـوم ...

لابـد همـه ی درد دل هـایـم را بـرده ام پـیش خـدا ؟!

726

تـلفنـت بـوق اشغـال می زنـد

گـوشی را بـد گـذاشتـه ای ...

یـا دلـت را ؟!

725

آلـزایمـر می تـوانـد بهتـریـن بیمـاری جهـان بـاشـد

تـا هـر ثـانیـه یـادم نـیفتـد ...

کـه نـیستـی !

724

از مـن خـواسـت حـلالـش کنـم

همـان کسی کـه

بـا بی رحمـی ...

مـحبـت هـایـم را حـرام کـرده بـود !

723

بـه سـرم اگـر شکیک کننـد

جـای خـون ...

فکـر تـو می پـاشـد بـه دیـوار !

722

همـه اخطـارهـا زنـگ نـدارنـد

گـاهی سکـوت ...

آخـریـن اخـطـار اسـت !

721

خـدایـا

مگـر بـودن او در کنـارم ...

چقـدر از جهـانـت را می گـرفـت ؟!