820

از رویـای هیـچ زنـی

فـراتـر نـرو

زن هـا ...

تنهـا مـرد رویـاهـای شـان را دوسـت دارنـد !

819

مـرد هـا وقـتـی عـاشـق می شـونـد

بـه دنیـا می آینـد

و زن هـا ...

عـاشـق کـه می شـونـد

می میـرنـد !

818

پنـاه بـر لیـوان چـای

کـه مـن ...

بـا دلتنگی آغـوش تـو

گـرم نمی شـوم !

817

چمـدان کـوچـکـت جـا نـداشـت

و گـرنـه ...

خـواب هـایـت را هـم می بـردی !

816

مـن یـقیـن دارم

خـدا ...

بـرای بـوسیـدن تـو

بـه مـن لـب و دهـان داده !

815

دوستـت دارم

خـودم را بـه رفـتـن زده ام ...

تـا دستـم را بـگیـری !

814

گفتنـد نـرو

دیـوانـه اسـت

گفتـم می روم ...

عـاشقـم خـواهـد شـد

وقـتـی بـفهمـد مـن هـم دیـوانـه ام !

813

می روی

و بـه خیـالـت کـه تـا آخـر عمـر

بـایـد از تـو بنـویسم

فکـر کـرده ای ...

ایـن شعـر تـو را نـدارد

چشـم هـایـت را نـدارد

اصلا ایـن شعـر هیـچ ربـطی بـه تـو نـدارد !

812

تـو تنهـایی را شعـر می کنـی

او دود

دیگـری سکـوت

مـن رو بـر می گـردانـم ...

 و بـا گـوشـه ی روسـری چشـم هـایـم را پـاک می کنـم !

811

همیشـه نـاتمـام می مـانـد

حـرف هـای مـن ...

بـا خـودم !

810

ایـن روزهـا آنقـدر سـردم اسـت

و آنقـدر دلتنگـم

کـه یـاد گـرم تـو هـم ...

دیگـر دل سـرد مـرا

آرام نمی کنـد !

809

و چـقـدر دیـر می فهمیـم

کـه زنـدگی ...

همیـن روزهـاییست کـه منتظـر گـذشتنش هستیـم !

808

هـی پـا بـه پـا نـکـن

کـه بـگـویـم سفـر بـخیـر

مجبـور نـیستـی کـه بمـانـی ...

ولـی نـرو !

807

آدم بـرفـی نبـودم

کـه بـه پـایـت یـک شبـه آب شـوم

مـن ...

مـو بـه مـو سفیـد شـدم !

806

بـا نگـاهـم حـرف می زنـم

خیلی کـه بـه دست و پـا بـیفتـم ...

می گـویـم دوستـت دارم !

805

زیـبـاتـریـن حـجـاب تـو

بـازوان مـن اسـت ...

بـیـا و خـودت را بپـوشـان !

804

تمـامی مـرزهـای جهـان بی معنی انـد

آن هنگـام کـه تـو کنـارمی

تـن تـو جغـرافیـای مـن اسـت

سـرزمینی کـه ...

هـر روز در آن زاده می شـوم

و هـر شـب در آن می میـرم !

803

حـیـف تـو

ایـن همـه مـاه بـاشی و آسمـانـت شـب نـداشتـه بـاشـد

شـب را بخـاطـر تـو زنـده نگـه داشتـه ام ...

مـاه م می شـوی ؟!

802

نمی دانـم

تـو هـم بـه اینجـا رسیـده ای کـه

رو بـه آیینـه بگـویی ...

اگـر کسی دوستـم نـداشتـه بـاشـد

می میـرم ؟!

801

معشوقـه هـایمـان همـه مجـازی بـودنـد

بـه قـول استـاد ریـاضی

دو خـط مـوازی بـودیـم ...

هـر چـه رفتیـم بـه هـم نـرسیدیـم !

800

از دل بـرود

هـر آنـکـه ...

بـی مـا رفـتـه !

799

ایـن شهـر

فقـط نبـودنـت را کـم داشـت ...

کـه آن هـم کـامـل شـد !

798

چـه کـاری از مـن بـر می آیـد

وقـتـی عـشق

تمـام خـودش را ...

می ریـزد تـوی چـشم هـای تـو و

نگـاهـم می کنـد !

797

کـدامیـن مـذهـب اسـت کـه مـرا

منـع می کنـد بـرای لمس تـو

بـا تـو جهنـم هـم گلستـانیست بـرای مـن ...

تـو فقـط بـاش

گنـاهش پـای مـن !

796

بعـد از تـو

مـوهـایـم هیـچ شـانـه ای ...

بـه خـود نـدیـده اسـت !

795

می بینی

تـو سـال هـاسـت رفـتـه ای

امـا مـن هنـوز ...

دو چـای می ریـزم !

794

چگـونـه نبـودنـت را بـاور کنـم

بـا اینکـه همـه می گـوینـد نـیستـی ...

امـا هنـوز در فـال قهـوه ام رخ نگـاهـت نمـایـان می شـود !

793

ایـنقـدر بـه مـن سخـت نـگیـر

وقـتـی پیـرهـنـت هـم مست از عـرقـت ...

بـه تـنـت می چـسبـد !

792

قـلـب مـن مـوقـع اهـدا بـه تـو ایـراد نـداشـت

مشکـل از تـوسـت ...

اگـر پـس زده پـیـونـدش را !

791

می آیـی

می مـانـی

می روی

نمی آیـی

ایـن فعـل هـا را هـر جـور صـرف می کنـم

تـو مـرد مـانـدن بـرای همیشـه نـیستـی ...

چـه در آمـدن

چـه در رفـتـن

چـه در نیـامـدن !