540

تـو را بـه خـدا

مـراقـب دامنـت بـاش ...

می تـرسـم روزی

تنهـاییـم دامنـت را بگیـرد !

539

دگمـه هـا

حـرف هـای زیـادی دارنـد

بـرای گفتـن ...

آنقـدر کـه دهـان هـر پیـراهنی را

می دوزنـد !

538

کمـی بـا مـن حـرف بـزن

مـن ...

بـه تکـان‌ هـای لبـت

مـحتـاجـم !

537

اگـر در ایـن شهـر می مـانی

قـایـق بـساز ...

بی تـو

شهـر در اشک هـای مـن غـرق خـواهـد شـد !

536

از خـلاصـه ی روزهـای انتظـار

کـه می‌‌ دانـم حـوصلـه بـه خـرج نمی‌‌ دهـی‌

تـا تمـامی حـرف‌ هـایـم را بشنـوی

فقـط ایـن را می‌‌ گـویـم ...

دلتنـگی‌ ام

آنقـدر بـزرگ شـده است

کـه اگـر بـبینـی‌

شـایـد نشنـاسی !

535

هـر روز می میـریـم ...

بـه امیـد ایـن کـه یـک روز زنـدگی کنیـم !

534

در گـوش تـو

بـه جـای اذان حـافـظ خـوانـده انـد

کـه ایـنگـونـه ...

از چشـم هـایـت غـزل می ریـزد !

533

شبیـه آخـریـن دانـه ی پـازلـی شـدم

کـه از اول اشتـبـاه ...

چـیـده شـده بـود !

532

اتـفـاق هـای خـوب

هـمیشـه از چشمـان تـو شـروع می شـود ...

اتـفـاق هـای جهـانـم بـدون دلیـل چشمـانـت

تـمـام نـاگـوارنـد !

531

خـواب دیـده ام

کـه مـا بـه هـم می رسیـم

خـدا کنـد راسـت بـاشـد ...

وقـتـش مـهـم نـیـسـت

فـقـط بـرسیـم !

530

فـدای سرم کـه عـاشقـم نـیستـی

چیـزی کـه زیـاد اسـت ...

جـا بـرای مُـردن !

529

کمـی آرام ‌تـر

ببیـن چـه مـوسیـقی گـوش‌ خـراشی دارد

صـدای پـاشنـه ‌ی کفش ‌هـات

وقتی می ‌روی !

528

آفـتـاب پـرسـت بی شـرمیـست روزگـار

روزهـای بی ‌تـو را

چنـان مـاهـرانـه رنـگ می ‌کنـد ...

کـه گـاه بـاورم می ‌شـود

بـهـار را !

527

بـاران

اکسیـر عـاشقی سـت ...

می بـارد و بـه هـم

نـزدیـک می شـویـم !

526

نـفس هـایـم

زایـیـده ی لبهـای تـو انـد ...

وقـتـی دهـانـم

حـوضچـه ی کـوچـک

زبـانـت می شـود !

525

یـقـه دلتنگـی هـایـم را پـاره می کنـم

تـا جـر بـخـورد ...

تمـام خیـال بـافـی هـایـم !

524

مـن از ایـن‌ جـا خـواهـم رفـت

و فـرقـی هـم نمی‌ کنـد

کـه فـانـوسی داشتـه بـاشـم یـا نـه ...

کسی کـه می‌ گـریـزد

از گـم شـدن نمی‌ تـرسـد !

523

جـانـم بـه لبـم رسیـد

بـوسـه هـایـت ...

نـه !

522

می خـواهـم آنـقـدر شعـر بـگـویـم

کـه اگـر فـردا مُـردم ...

نـتـوانـی انکـارم کنـی !

521

قشنگترین سقـوط دنیـاسـت

بـوسـه هـای تـو ...

در چـال گـونـه هـای مـن !

520

عطـر خـيـالـت

مـسـت می كنـد مـرا ...

حتـى از ايـن فـاصلـه هـا !

519

هیـچ غصـه‌ ای را

بـا چشمـان تـو تـقسیـم نمی کنـم ...

مـن بـرای بـاران

دریـا بـه ابـر می دهـم !

518

داروهـایـم گـوشـه ی اتـاق 

عکـس تـو گـوشـه ای دیگـر 

می بـیـنـی ...

میـان مـرگ و زنـدگـی فـاصلـه ای نـیـسـت !

517

یقـیـن دارم کـه کبـوتـرهـا

از عـشـق تـو ...

بـال در آورده انـد !

516

تـو کـه بـاشی

تـمـام غـم هـای مـن ...

مجـازی می شـونـد !

515

مـن آتـش بـودم

و تـو آب

سـال هـا اینچنیـن در آغـوش هـم ...

بـه خـواب می رفـتـیـم !

514

یک تـار مـویـش را بـه دنیـا نمی دادم

دنـیـا را بـه مـن تـرجیـح داد و ...

رفـت !

513

مـرا هیـچ می پنـداشـت

می پنـداشـت صفـرم

بی آنکـه بـدانـد ...

روزی کنـار صفـر

عـددی خـواهـد نـشـسـت !

512

در داغ تـریـن ظهـر تـابستـان هـم کـه بـاشیـم

می تـوانـی بـا یـک جـواب سـرد ...

مـرا بـه نقطـه ی انجمـاد بـرسـانـی !

511

نـه ...

جـای تـو خـالی نیـسـت

جـای تـو درد می کنـد !