1360
دلایـلـت چقـدر مـنطقـی اسـت
وقـتـی ...
بـا زبـان بـوسـه حـرف می زنـی !
دلایـلـت چقـدر مـنطقـی اسـت
وقـتـی ...
بـا زبـان بـوسـه حـرف می زنـی !
کـه دور هـم نـیست
هیـچ کلمـه ای حـاضـر نمی شـود
زیـر جـنـازه ات را بـگیـرد
بـرای همیشـه ...
در شعـر می میـری !
مـن بـر ابـر رویـا
تـو بگـو ...
کـدامیـن خـوشبخـت تـریـم ؟!
یـعنـی ...
هنـوز از زنـدگی نبـریـده ام !
حتـی اگـر کنـارم نـشستـه بـاشـی
بـاز هـم دلـتـنـگ تـوام
حـالا بـبیـن ...
نبـودنـت بـا مـن چـه می کنـد !
وسـط زنـدگـی ات بـودم
و تـو
معمـولـی می مـانـی از فـردا
حـرف هـای معمـولـی
عـشق هـای معمـولـی
زنـان معمـولـی ...
معمـولا اتفـاق هـا هـر روز نمی افـتـنـد !
هیـچ راهـی نـیسـت ؟
کـه دو خـط مـوازی ...
کمی زودتـر از آخـر دنیـا بـه هـم بـرسنـد !
کـه نگـو
زورم می گیـرد بنـویسم
تـو نیـایـی
بـعـد کسی بـردارد ...
بـرای معشوقه اش بخـوانـد و
دست تـوی مـوهـایـش !
تنهـایـی عـاشقـم شـده ...
خـوش غیـرتـی کن و مـرا بـا خـود ببـر !
زیـر بـاران ...
شبیـه کـودکـی کـه نـوشتـن بـلـد نـیست !
لـرزیـدنـم از سرمـای نیمـه شـب اسـت
یـا ...
همـان آدم مـردد قبـلی ام
فـقـط
لیلیـوم ، مـریـم ، نـرگـس و رز
جـایشان را داده انـد بـه ...
مـارلبـرو ، بـهمـن ، ویـنستـون و کـنـت !
بهـانـه تـو را می گیـرد
امـا تـو
بـزرگـانـه بـه دل نگیـر
فقـط بگـو ...
کـودک است نمی فـهمـد !
و ایـن یـعنـی هنـوز
بـه خـاطـر تـو می شـود ...
زنـده مـانـد !
بـر تـن عـریـان عـاشقـی کـه
زیبـاتـریـن تـن پـوشش ...
تـو بـودی !
چهـار خـانـه هـای پیـراهنـت را
بـه دنبـال مـردی می گـردم ...
کـه تـو نـیستـی !