720
چـه مـردانـه از مـن رد شـدی !
مثلا دوسـت دارم رسـوا بـشم
امـا ...
هـم رنـگ جمـاعتی نشـوم
کـه تـو را از مـن گـرفتنـد !
نـکنـد تـو همـان
ایـن نـیـز
هستـی کـه ...
هـمیشـه می گـذری ؟!
لالایـی خـوانـدن هـم یـاد بگیـر
شـب هـای بـاقیمـانـده ی عمـرت ...
بـه ایـن سادگی هـا
صبـح نخـواهـد شـد !
وقـتـی نمی دانـم در نبـودنـم ...
بـه بـودن چـه کسی فکـر می کنـی !
و مـن ...
تمـام حـواسم بـه چشمـان مـردم بـود
کـه عـاشق خنـده اش نشونـد !
ریشـه دارم
خـاک نـدارم
بـرگ دارم
سبـزی نـدرام
عـاشق شـده ام ...
صبـر نـدارم !
کـه عـاشقـانـه هـای مـن ...
بـرایـت گـزافـه ای بـیش نبـود !
تمـام دردت را بـه مـن بـده ...
عـاشق شـو !
همیـن کـه فکـر کنـم ...
مـن و تـو
دونفـریـم
دلتنگ تـر می شـوم بـرای تـو !
چشمـانـم را می بنـدم ...
لااقـل پـشت پلک هـایمـان بـا هـم زنـدگی می کنیـم !
وقـتـی بـرگشتـی
لـب هـای مـن
کـاسـه هـای پُـر از گیلاس انـد ...
می گـذارم بـرای تـو
آقـای مـن !
بـه کـدام واژه تـرا یـاد کنـم ...
کـه بـه من خنـده کنـی !
شبهـای سیـاهیست
شبهـایی کـه مـاه ندارنـد
زیـرا چشمـان تـو ...
در جـای دیگـری می درخشنـد !
فقـط یـک صنـدلی
کـه تـو را کنـار رویـاهـایـم بنشانـد ...
و یـک جـاده
کـه نبـودن هـایـت را ببـرد !
بی او ...
هـر لحظـه احتمـال مُـردنـم هـست !
کـاسـه ی چشمـانـم کـه شکست
پـشت سـرت آب ریختـم
تـا پـاک شـود ...
هـر چـه رد پـای تـوسـت
از زنـدگی ام !
نـفـس بُـر می شـوم
چشـم می دوزم
هـوا کـم می آورم
فـاش کـن دیگـر ...
عشقـی ؟
یـا بـرای کشتـار آمـده ای ؟!
چقـدر دنبـالت گشتـم
حـالا دیگـر ...
دهـان بـاز کـرده انـد !
اصلن سرودن نمی خـواهـد
یـکی هـست ...
کـه مـانـدن بـلد نـیست دیگـر !
بـرای مـن دست نیـافتنی بـودی
حـرفی نـیست
امـا لااقـل بی انصـاف ...
در پـیش چشـم مـن
بـرای همـه دم دستـی نبـاش !
بـوسیـدن گونـه هـای تـوسـت
لبخنـدت ...
پـلی سـت بیـن نفـس هـایـم !
بـه چیـدن سیـب نیـازی نـیست
همیـن سیـب گـفتنـت ...
در عکس دو نفـره مـان
می تـوانـد خـدا را وسوسه کنـد !
دریـا هـم کـه بـاشم
تـو همـان مـاهی هستـی ...
کـه جـزر و مـد احسـاس در مـن
تنهـا بـا حـرکـات تـو تنظیـم می شـود !