720

چـه کـودکـانـه گـریستـم ...

چـه مـردانـه از مـن رد شـدی !

719

مـن بـا خیلی از ضـرب المثـل ها مشکـل دارم

مثلا دوسـت دارم رسـوا بـشم

امـا ...

هـم رنـگ جمـاعتی نشـوم

کـه تـو را از مـن گـرفتنـد !

718

مـهلـت بـده

می روم ...

فقـط پـایـت را بـلنـد کـن

غـرورم را جمـع کنـم !

717

چیـزی نـیست

کـه مـرا سـر شـوق بیـاورد

جـز تـو ...

کـه تـو هـم نـیستـی !

716

می دانـم خیلی غـلط می کنـد

ولـی چـه کنـم ...

دلـم تـو را می خـواهـد !

715

امـروز هـم

رو بـه راهـم

رو بـه راهـی ...

کـه از تـو دورم می کنـد !

714

راستـش را بگـو

نـکنـد تـو همـان

ایـن نـیـز

هستـی کـه ...

هـمیشـه می گـذری ؟!

713

عـاشق کـه می شـوی

لالایـی خـوانـدن هـم یـاد بگیـر

شـب هـای بـاقیمـانـده ی عمـرت ...

بـه ایـن سادگی هـا

صبـح نخـواهـد شـد !

712

چـه آشوبـی سـت در دلـم

وقـتـی نمی دانـم در نبـودنـم ...

بـه بـودن چـه کسی فکـر می کنـی !

711

بـه افتـادنـم در خیـابـان خنـدیـد

و مـن ...

تمـام حـواسم بـه چشمـان مـردم بـود

کـه عـاشق خنـده اش نشونـد !

710

مـرا در گـلـدان او بکـاریـد

ریشـه دارم

خـاک نـدارم

بـرگ دارم

سبـزی نـدرام

عـاشق شـده ام ...

صبـر نـدارم !

709

سـاقـی تـو بـاش

زهـر هـم مـرا ...

مـست می کنـد !

708

تـو آنقـدر از هـرزه هـا دوستـت دارم شنیـده ای

کـه عـاشقـانـه هـای مـن ...

بـرایـت گـزافـه ای بـیش نبـود !

707

مـن ، تـو

مقصـر ایـن جـدایـی ...

ویـرگـول بـود !

706

تمـام قلبـم را بـه تـو می دهـم

تمـام دردت را بـه مـن بـده ...

عـاشق شـو !

705

دلتنگی مـن تمـام نمی شـود

همیـن کـه فکـر کنـم ...

مـن و تـو

دونفـریـم

دلتنگ تـر می شـوم بـرای تـو !

704

چشمـانـت را ببنـد

چشمـانـم را می بنـدم ...

لااقـل پـشت پلک هـایمـان بـا هـم زنـدگی می کنیـم !

703

گیـرم کـه تـو را دوسـت دارم ...

بـه تـو چـه ؟!

702

وقـتـی بـرگشتـی

لـب هـای مـن

کـاسـه هـای پُـر از گیلاس انـد ...

می گـذارم بـرای تـو

آقـای مـن !

701

تـو عـشق بـودی

ایـن را ...

از رفـتـن ات فـهمیـدم !

700

زمستـان و تـابستـان نـدارد

نبـاشی ...

چهـار ستـون بـدنـم می لـرزد !

699

تـو بـه من یـاد بـده

بـه کـدام واژه تـرا یـاد کنـم ...

کـه بـه من خنـده کنـی !

698

انگـار گونـه هـای تـو شـور اسـت

هـرچـه می بـوسم ...

تشنـه تـر می شـوم !

697

سـر گردنـه

لبهـای تـوسـت

وقـتـی می خـواهـی ...

دوستـت دارم بـگـویـی !

696

شبهـای بی تـو

شبهـای سیـاهیست

شبهـایی کـه مـاه ندارنـد

زیـرا چشمـان تـو ...

در جـای دیگـری می درخشنـد !

695

چیـز زیـادی نمی خـواهـم

فقـط یـک صنـدلی

کـه تـو را کنـار رویـاهـایـم بنشانـد ...

و یـک جـاده

کـه نبـودن هـایـت را ببـرد !

694

روزی چنـد بـار نـبضـم را بگیـریـد

بی او ...

هـر لحظـه احتمـال مُـردنـم هـست !

693

شانـس تـوئـی

کـه یکبـار هـم ...

در خـانـه ام را نمی زنـی !

692

وقـت رفـتـنـت

کـاسـه ی چشمـانـم کـه شکست

پـشت سـرت آب ریختـم

تـا پـاک شـود ...

هـر چـه رد پـای تـوسـت

از زنـدگی ام !

691

نگـاهـت می کنـم

نـفـس بُـر می شـوم

چشـم می دوزم

هـوا کـم می آورم

فـاش کـن دیگـر ...

عشقـی ؟

یـا بـرای کشتـار آمـده ای ؟!

690

از کفش هـایـم بپـرس

چقـدر دنبـالت گشتـم

حـالا دیگـر ...

دهـان بـاز کـرده انـد !

689

گـاهی لجـم می گیـرد از عـاشقـانـه هـا

اصلن سرودن نمی خـواهـد

یـکی هـست ...

کـه مـانـدن بـلد نـیست دیگـر !

688

در پـیش چشـم همـه

بـرای مـن دست نیـافتنی بـودی

حـرفی نـیست

امـا لااقـل بی انصـاف ...

در پـیش چشـم مـن

بـرای همـه دم دستـی نبـاش !

687

نفـس کشیـدنـم

بـوسیـدن گونـه هـای تـوسـت

لبخنـدت ...

پـلی سـت بیـن نفـس هـایـم !

686

بـرای هبـوط مجـدد

بـه چیـدن سیـب نیـازی نـیست

همیـن سیـب گـفتنـت ...

در عکس دو نفـره مـان

می تـوانـد خـدا را وسوسه کنـد !

685

تـو مثـل دعـای مـادرم

از تـه دل ...

می آیـی !

684

در بنـدم کشیـده ای

دریـا هـم کـه بـاشم

تـو همـان مـاهی هستـی ...

کـه جـزر و مـد احسـاس در مـن

تنهـا بـا حـرکـات تـو تنظیـم می شـود !

683

از تـو دلگیـرم

امـا بـاز همـانند زمـانی کـه بـا نگـاهـت دل گیـرم کـردی ...

دوستـت دارم !

682

آه کـه می کشی

یـعنی ...

رویـایـت هنـوز جـان دارد !

681

سکـوت

سنگیـن تـریـن دستـی بـود ...

کـه لبهـایـم را فـشـرد !